بررسی یک داستان در دو زمان متفاوت

خداوندمتعال بر آن حضرت نوح امر ميفرمايد  كه  در اسرع وقت شروع به ساخت كشتي بزرگي نموده و خود را براي آن طوفان بزرگ آماده سازد . وقتي  آن حضرت  ضرب الاجل وقوع آن  طوفان را جويا ميشود ، چنين جواب ميآيد كه شش ماه براي اتمام ساخت كشتي مناسب است

باري ، شش ماه سپري شده و بلافاصله ابرهاي بسيار تيره و تار آسمان را فرا ميگيرد و با رعد و برقهاي وحشتناكي ،  باران شديدي شروع به باريدن ميكند ، چيزي كه بشر در مدت هزاران سال به چشم خود نديده بود

حضرت نوح با حالتي التماس آنيز و با شيون و زاري از خدا ميخواهد كه كمي در ارسال طوفان صبر نمايد ،  چرا كه هنوز كشتي آماده نشده است . خداوند نيز با شماتت از وي بازخواست ميكند كه در اين مدت شش ماهه چه كاري ميكردي و چرا هنوز كشتي آماده نشده است كه از من تقاضاي فرصت مجددي مينمائي ؟‌

آن حضرت شروع  ميكند به بازگوئي شرح ماوقع تا آن لحظه

* * *

خداوندا، تا خواستم كه طرح ساخت كشتي  را مطرح كنم ، ديدم كه براي ساخت اين چنين پروژه اي بايستي نقشه و طرح ارائه داد ، پيشنهاد شما هم كه فاقد امضاء و كد بود ، لذا بايستي به اداراتي چون شهرداري و نظام مهندسي سر ميزدم  و امورات اداري مربوط  را  دنبال ميكردم ، تازه پس از كلي دوندگي كه موفق شده بودم نقشه كلي را بتصويب برسانم ، ناگهان مهندسي از دايره فني ايراد اساسي بر نقشه گرفته و فرمود سيستم اطفاء حريق كشتي نياز به بازنگري كلي دارد و بنده هم چقدر اصرا ر نمودم كه آب لازم براي خاموش كردن آتشهاي احتمالي  در دريا فراوان است ، اما ايشان اصلا گوششان به آن حرفها بدهكار نبود و براي اخذ مجوز مجددا روزها دوندگي كردم

* * *

بعدا آمدم  محوطه خالي جلوئي حياط  را براي اجراي پروژه  در نظر گرفتم و شروع كردم به كشيدن نوار زرد رنگ بدورش ، كه ناگهان با  اعتراضات شديد همسايگان مواجه شدم . آنان  از بنده به جرم ايجاد سر و صداهاي احتمالي ،  آمد و شد افراد مختلف ، عبور و مرور ماشينهاي سنگين و مزاحمت همسايگان شكايات زيادي تهيه و به دادگاه عرضه كرده بودند .  بنده هم به ناچار در دادگاه حاضر شده با كمك وكلا و پس از هفته ها  تلاش ، آخر سر توانستم رضايت تك تك شاكيان را بدست آورم

* * *

از اين مشكل كه خلاصي يافتم ، رفتم سراغ درختان جنگل . بررسي درختان و انتخاب بهترين و مستحكمترينشان كه بلافاصله توسط نگهبانان محيط زيست دستگير شده و پس از روزها پرسش و پاسخ و با قيد ضمانت آزاد شده و بناچار اقدام به خريد چوب از بازار آزاد نمودم و عليرغم اينكه قبلا كلي سهام شركت چوب بري را در بازار بورس خريده بودم و از سهامداران وي‍ژه محسوب ميشدم ، اما تخفيف چنداني برايم عايد نشد   

* * *

بعدا رفتم سراغ نجاران و از ميان آنان ماهرترينشان را انتخاب كرده و از ايشان خواستم كه براي ساخت كشتي به محل بيايند ،  اما  ناگهان اعلاني از اتحاديه نجاران منتشر شد كه  در آن از همگي خواسته بودند براي  اعتراض به كمي دستمزد و افزايش ماليات دست  به اعتصاب عمومي بزنند . باري مدتها هم بر اين منوال سپري شد و بنده با هزاران وعده و وعيد و پس از چانه زني و مذاكره با سران اتحاديه ، بالاخره آنها را نيز راضي نمودم

* * *

آري مراحل اوليه ساخت پروژه شروع شد  كه ناگهان كارمندي از سوي سازمان حفظ ميراث فرهنگي بهمراه چند مامور مقابل كارگاه ظاهر گشته و ضمن ابلاغ كتبي توقف عمليات ساخت كشتي  را خواستار شد . او ابراز داشت  كه با بالا آمدن  سطح كشتي ، چهره بافت قديمي و فرهنگي محل به هم ميخورد . لذا به ناچار به سازمان مذكور مراجعه كرده و به ايشان عرض كردم كه اين كشتي به مدت محدودي آنجاست و انشاء ا... طوفان سيل آنرا با خود به جاي ديگري حمل خواهد كرد . اما آنان اصلا زير بار نرفتند و از من خواستند كه براي حصول اطمينان از گفته هايم ،  حتما گزارش هواشناسي و ادله لازمه تسليمشان كنم  

* * *

باز خدا خيرش بده ، آن  مسئول سازمان هواشناسي  را كه نهايت همكاري را با بنده نمود و اعلام  كرد بسبب وجود تغييرات شديد جوي و بروز آتشفشان و زلزله در برخي از نقاط از جهان  و .... احتمال وقوع باران سيل آسا قابل رد نيست ،  اما ايشان براي محكم كاري ،  رونوشتي از نامه مذبور را  به ستاد حوادث غير مترقبه  هم دادند

* * *

تازه از اين قسمت فارغ نشده بودم كه ديدم بله ، تعدادي يونيوفرم پوش در كنار كارگاه ساخت كشتي از خودروها پياده شد و از بنده خواستند كه مكان دقيق بروز سيل را برايشان اعلام نمايم ، تا آنها نيز بنوبه خود اقدامات پيشگيرانشان را انجام دهند ، منهم يك كره بزرگ جغرفيائي را بردم به ستاد و گفتم كه سيل و طوفان مذبور درست اينجا و در كل كره زمين به وقوع خواهد پيوست

* * *

تا اين را گفتم ، آنها دست بكار شده و طرحها و پيشنهادات متعددي را  مطرح نمودند  و بنده را هم به حال خود رها كردند ، اما چون بحث كره زمين مطرح شده بود و كشتي قرار بود در كل سرزمينها حركت كند ، لذا از سوي ادارات ذيربط احصائيه ، دارائي ، گمرك ، وزارت امور خارجه و .... اقدام به صورت برداري از اموال منقول و غير منقول بنده  نمودند و همه آنها را تا اتمام سيل و طوفان ضبط كردند  تا در صورت خروج از مرز ، امكان بازگشتنم  وجود داشته و ديگر هوس  ماندگاري در بلاد بيگانه به سرم نزند

* * *

خداوندا،  همانطوري كه ميبيني هنوز به يك دهم  پروژه كشتي هم به اجرا نيامده  و  الان هم داشتم ميرفتم به محيط زيست تا اجازه صيد حيوانات آنهم از هر كدام يك جفت را بگيرم ، آخر آنها اصلا زير بار نميروند و تازه اگر هم موفق به اخذ مجوز بشوم و شروع به جمع آوري حيوانات بكنم ، بازهم  اصليترين شرط  باقي ميماند و آنهم بازديد از قفسها و جايگاهائي است كه آن حيوانات را در آن نگهداري خواهم نمود  و اگر كوچكترين خللي در كار باشد ، اجازه حمل حيوانات باطل خواهد شد

* * *

خداوندمتعال از آن حضرت پرسيد  خوب  با اين تفاصيل ، بنظرت كشتي كي آماده خواهد شد ؟ و آن حضرت در پاسخ  فرمود : " فكر كنم  حداقل پنج - شش سالي طول بكشه آنهم  اگر به قضيه خوشبينانه  نگاه كنيم "  

* * *

ناگهانرعد و برق بزرگي در آسمان پديدار شد و باران بند آمده و ابرها به كناري رفتند و خورشيد شروع به تابيدن نمود

حضرت نوح با شوقي فراوان و با اميدواري زائدالوصف فرياد زد : " خداوندا ،  مثل اينكه از مجازات انسانها دست كشيده اي ؟  "

خداونددرجوابش فرمود  : " اصلا هم نه .  من مصيبتي مهلك تر از طوفان را يافتم كه از طريق آن  ميخواهم  انسانها را مورد عقوبت قرار دهم "

حضرتبا كنجكاوي فرمود : " آن بلا و مصيبت جيست ؟ "

خداوندفرمود

The GOVERNMENTS

 علي اميني




موضوعات مرتبط: مدیریت ، هنر و فرهنگ

تاريخ : چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ | 16:26 | نویسنده : آرش آذریون |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.