چکیده:
اين مقاله به تشريح ويژگي هاي مديريت اسلامي مبتنی بر رهنمودهای اسلام و قرآن پرداخته شده است .
مدیریت اسلامی از دو مفهوم عمده تشکیل میشود: یکی مدیریت که حکایت از یک نوع دانش قرآنی دارد و یکی هم پسوند اسلامی که حکایت از یک نوع گرایش دینی این دانش دارد .تفاوت مدیریت اسلامی با دیگر مدیریت ها این است که اگر در مدیریت اسلامی مدیریت خوبی صورت نپذیرد آفات جبران ناپذیری به ریشه های دینی و اعتقادات مردم خواهد زد .
هدف از پژوهش این است در مرحله نخست به اهمیت و ضرورت مدیریت اسلامی و بعد به نقش مدیران مسلمان که اگر مدیریت صحیحی اعمال نکنندچه ضررهایی بر جامعه اسلامی وارد می شود بالعکس اگر مدیریت صمیمی اعمال شود چه نتیجه هایی مثبتی به جامعه اسلامی وارد می شود پرداخته شده است.
در نتیجه از یافته های این پژوهش می توان دانست که وظیفه سنگینی بر دوش مدیران ماست که با توکل و استمداد از عنایات الهی و پاکی و صداقت به گونه ای عمل کنند که هم به راحتی و آسایش و فراغ بال مردم بیافزایند و هم اعتقاداتشان را مستحکم تر کنند ، لذا قبل ازهر چیزلازم است مدیران آفات مدیریت اسلامی و را ه کارهای مبارزه با این آفات را شناسایی و از آن شدیدا پرهیز کنند.
مقدمه:
انسان از آغاز پیدایش خود و تا جایی كه تاریخ مدون او نشان می دهد زندگی خود را به صورت دسته جمعی و گروهی داشته است كه لازمه آن تقسیم كار و مسئولیت و درجه بندی نقش افراد در گروه می باشد ، و اگر مفهوم مدیریت را به صورت نسبی بپذیریم هر نوع تقسیم وظائف ، بین گروهی از مجموعه انسانها ، مبین نوعی تقسیم بندی اهمیت افراد در گروه و در نتیجه نشان دهنده نوعی طبقه بندی مدیریت است. این مفهوم از آنجا نتیجه می شود كه امروز در تعریف مدیریت گفته اند كه در هر مجموعه ای از انسانها موضوع بودن یا نبودن مدیر مطرح نیست بلكه موضوع میزان درجه تاثیر آن است چرا كه مدیریت عبارت از تاثیری است كه یك فرد در یك مجموعه روی سایر افراد می گذارد لذا در آن مجموعه هر كس به نسبت تاثیری كه روی افراد دارد و نقشی كه بعهده می گیرد به همان نسبت نقش مدیریت را ایفا كرده است.
در بحث مربوط به مدیریت گاهی مدیریت را به مفهوم خاص مدیریت سازمانها كه امروز در كتب مربوط به مدیریت مطرح است گرفته اند و گاهی به مفهوم عام آن كه شامل رهبری و هدایت در هر سطح و برای هر مجموعه ای از انسانها می گردد.
در صورتی كه مدیریت را به معنای گرداندن بگیریم شامل هر نوع مدیریت در هر سطح می گردد و آنوقت می توان مفاهیمی چون رهبری ، هدایت ، و امامت را نیز از موارد شمول آن دانست. همه مكتبها اعم از مكتبهای مدیریت ( مكتب كلاسیك ، مكتب روابط انسانی ، مكتب سیستم های اجتماعی ، و ...) یا مكتبهای فلسفی و اجتماعی اذعان دارند كه بشر برای ادامه حیات اجتماعی خود و رشد تعالی زندگی نیازمند رهبران و مدیران است.
اختلافاتی كه در مكتب های مختلف در این مورد وجود دارد مربوط به نیاز خصوصیات رهبران و نحوه گزینش آنها می باشد. تاریخ بیشتر از هر چیز دیگر اهمیت و نقش رهبران و مدیران را ترسیم كرده است ، به طوری كه برخی از مورخین و نویسندگان تمام پیروزی ها و شكست ها ، سازندگی ها و ویرانگریها و بالاخره سعادت و شقاوت بشر را در طول تاریخ مرهون رهبری های صحیح یا ناصحیح دانسته اند و هیچ عاملی را چون مدیریت و رهبری برای سعادت و تعالی انسان موثر و نافذ نمی دانند.
تعریف مدیریت
از مدیریت تعاریف گوناگونی شده است که به ذکر چند مورد اشاره می شود.
1. مدیریت روش اداره کردن یک سازمان در جهت نیل به هدف های سازمان است.
2. مدیریت فرایندی است که بوسیله آن کوششهای فردی یا گروهی به منظور نیل به هدف مشترک ،هماهنگ می شود یا جهت می یابد.
3. مدیریت یعنی ایجاد هماهنگی در به کار گرفتن منابع انسانی و مادی برای تحقق و تکمیل هدف های سازمان، و همواره در خدمت هدف ها باشد آن چنان که بتواند تکامل و تعمیم هدفها را با درک و قابلیت انعطاف خود تامین دهد.
4. مدیریت عبارت است از ایجاد نظم در فعالیت های پراکنده و استفاده از کارگروهی برای افزایش بازده،برنامه و بودجه،رهبری و نظارت بر فعالیت های دسته جمعی به منظور تامین هدف یا اهداف مشترک یک سازمان.
تعریف مدیریت اسلامی
نويسندگان و صاحب نظراني كه در قلمرو مديريت اسلامي و ديدگاههاي اسلام درمورد مديريت قلم زدهاند هر يك به فراخور برداشت و ذهنيت هاي خود از اسلام، مباني اخلاقي و سيره پيامبر (ص) و معصومين (ع) به طور مستقيم و يا غيرمستقيم تعاريف و يا توضيحاتي را ارائه دادهاند كه نوعي مفهوم مديريت اسلامي از آن مستفاد ميشود. با توجه به اين كه دامنه ی اين برداشت ها و تعريف ها ( كه بيشتر بر محور ارزش ها و مباني اخلاقي مكتب اسلام و سيره پيشوايان دين قرار داشتهاند) گسترده و از نظر نوع نگاه نيز (در عين نزديك به هم بودن) متنوع است.
به تعدادي از تعريفهاي ارايه شده در مورد مديريت اشاره ميشود:
"افجهاي" مديريت اسلامي را مقولهاي مكتبي ميداندو وظيفه مكتب نيز از نظر او ارايه راهحل هايي است كه با مفهوم عدالت خواهي سازگار است. (فصلنامه مطلاعات مديريت، شماره 21 و 22، ص 10).
"مشرف جوادي" معتقد است در مديريت اسلام (اسلامي)، ابتدا محور رابطه با ا.... و حركت به سوي او همراه با قادر مطلق دانستن وي و شهادت به يگانگي يعني فقط ياري و كمك طلبيدن از او منظور است ( مشرف جوادي، 1378 ص11).
حضرت آیه ا... مصباح يزدي نيز براي مديريت اسلامي سه معني و برداشت قايل می باشند: "... بررسي شيوه ی مديران مسلمان در طول تاريخ امت اسلامي، تحليل شيوهاي مديريت مسلمان و نشان دادن خصلتهايي است كه از مسلمان بودن آنان نشأت گرفته است و معناي سوم اين كه مسايل مديريت اسلامي را در منابع اسلامي (قرآن و سنت) مورد بررسي قرار دهيم و سيره ی مديران معصوم (ع) را نيز به عنوان سنت عملي مورد توجه قرار دهيم ". (ديدگاههاي اسلام درباره مديريت، صص 28-27).
ضرورت واهمیت مدیریت از نظر اسلام و قرآن
برای نشان دادن اهمیت مدیریت از نظر اسلام به ترتیب آیات یا روایاتی كه در این زمینه جمع آوری شده است ذیلاً مطرح و در هر مورد در صورت لزوم توضیح داده می شود.
۱) قرآن – سوره نازعات آیه ۵
فالمدت برات امراً
»پس سوگند به تدبیركنندگان كارها«
خداوند در این آیه به فرشتگان اداره كننده كارها سوگند یاد می كند ، خداوند خود نیز مدیر است همانطور كه در دعای جوشن كبیر بند ۲۵ آمده است.
اللهم انی اسئلك باسمك یا مصوریا مقدریا مدبر...
»خدایا از تو درخواست می كنم بنام تو ای صورت آفرین ، ای تقدیر كننده ، ای تدبیر كننده« ...
بدین تریب ملاحظه می شود كه اولاً تدبیر یكی از خصوصیات احدیت است ثانیاً آنقدر این امر مهم است كه خداوند به تدبیركنندگان سوگند یاد می كند و تدبیر در امر یعنی به عاقبت كار نگاه كردن ،معنی لغوی تدبیر پشت سرگذاشتن چیزی است.
۲(قرآن – سوره بقره آیه ۳۰
و اذ قال ربك للملائكه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا...
»و هنگامیكه پروردگار تو به ملائكه گفت هر آینه در زمین خلیفه ای قرار خواهم داد گفتند «...
این آیه نشان می دهد كه خداوند اولین انسانی را كه خلق نمود به عنوان خلیفه خود در روی زمین قرار داد وبه عبارت دیگر رهبری و هدایت آنقدر مهم است كه قبل از شروع زندگی بشر در زمین ، خداوند حضرت آدم را به عنوان خلیفه الله كه بصورت رهبر و حجت خدا و پیغمبر است می فرستد در حالی كه مسیر عادی تكامل ایجاب می كرد كه گروهی از انسانها بیایند و پس از طی مراحل ترقی و تكامل ، از میان آنها یكی به مرحله نبوت و پیغمبری برسد.
قرآن در حقیقت نشان می دهد كه اولین انسانی كه پا به عرصه وجود می گذارد عنوان خلیفه خدا ، پیغمبر خدا و حجت خدا را دارد و كلمه جاعل )اسم فاعل)بیان كننده این موضوع است كه هیچگاه انسان در روی زمین بدون حجت و رهبر نخواهد بود.
۳)در قرآن كلمه امام بصورت مفرد و جمع در موارد زیادی بكار رفته است كه به معنای رهبر می باشد اما این كلمه در هر دو جهت هدایت و ضلالت كاربرد دارد.
در آیات زیر امام به عنوان هادی برای هدایت بشر بسوی خدا و سعادت می باشد.
۱)آیه ۷۳ از سوره انبیاء می فرماید:
و جعلنا هم ائمه یهدون بامرنا
»ما آنها را پیشوایان هادی به امر خودمان قرار دادیم«
۲(آیه ۵ سوره قصص:
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین
و می خواهیم بر مستضعفین زمین منت بگذاریم و آنها را رهبران و وارثان قرار دهیم.
۳(آیه ۱۲۴ سوره بقره:
و اذ ابئلی ابراهیم ربه بكلمات فانهمن قال انی جاعلك للناس اماماً
وچون خدا ابراهیم را به اموری آزمایش كرد و از عهده آنها برآمد خدا به او گفت كه من ترا رهبر و پیشوا قرار می دهم.
۴(آیه ۷۴ سوره فرقان:
والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماماً
و كسانیكه می گویند خدایا به ما همسرانی و فرزندانی عطا كن كه روشنی چشم ما باشد و ما را برای پرهیزكاران پیشوا و رهبر قرارده.
در حالی كه در آیات زیر امام را به عنوان رهبری كه پیروان خود را به سوی ظلمت و آتش می كشاند معرفی می نمایند.
۱)سوره قصص آیه ۴۱
و جعلنا هم ائمه یدعون الی النار
»و قراردادیم برای آنها پیشوایانی كه آنها را به سوی آتش می خوانند «
۲) سوره توبه آیه ۱۲
فقاتلوا ائمه الكفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون
»پس پیشوایان كفر را بكشید كه آنها را عهد و سوگند استواری نیست،باشد كه دست بردارند»
۴)حدیثی است كه شیعه وسنی آن را از امام علی بن موسی الرضا (ع)نقل می كنند كه حضرت در تفسیر آیه ۷۱ سوره اسراء می فرماید:
یدعی كل اناس بامام زمانهم و كتاب ربهم و سنه نبیهم
»در آن روز هر قومی همراه اما زمانشان و كتاب پروردگارشان و سنت پیامبرشان خوانده می شوند «
۵( باز از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود:
الا تحمدون الله اذا كان یوم القیامه قدعا كل قوم الی من یتولوئه و دعانا الی رسول الله و فرعنهم الینا فالی این ترون یذهب بكم الی الجنه و رب الكعبه قالها ثلاثا
«آیا شما حمد و سپاس خدا را بجا نمی آورید؟هنگامی كه روز قیامت می شود خداوند هر گروهی را یا كسی را با كسی كه ولایت او را پذیرفته می خواند، ما را همراه پیامبر (ص) و شما را همراه ما ، فكر می كنید در این حال شما را به كجا می برند، به خداوند كعبه به سوی بهشت – سه بار امام این جمله را تكرار كرد».
در این روایت همانطور كه ملاحظه می شود آنقدر به امام یا رهبر اهمیت داده شده است كه سرنوشت مردم با امام و رهبر آنها گره خورده است. این بدین معنی است كه رهبران و مدیران جامعه آنقدر روی افراد اثر می گذارند كه به هر سو بخواهند آنها را می كشانند و لذا دارای سرنوشت مشتركی می گردند.
۶)از پیامبر اكرم (ص) نقل شده است كه :
من مات بغیر امام مات مئیته جاهلیه
»كسی كه بدون امام و رهبر از دنیا برود مرگ او مرگ جاهلیت است«
این روایت اهمیتی را كه اسلام برای وجود امام و ضرورت رهبری قائل است نشان می دهد و اینكه بدون رهبری ومدیریت امكان نجات و هدایت نیست و مرگ آنها را مرگ جاهلیت قبل از اسلام می داند.
۷( علی علیه السلام خطاب به كمیل می فرماید:
الهم قلبی لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهراً مشهوراً و اما خائفا مغموراً لئلاً یبطل حجج الله و بیناته.
»آری بخدا سوگند زمین هرگز خالی از حجت نیست ، خواه ظاهر و آشكار باشد یا ترسان و پنهان تا نشانه های الهی و دلائل فرمان او از میان نرود«
این گفتار علی علیه السلام نشان می دهد كه وجود رهبری و امامت اعم از آنكه بر حسب شرایط زمان و مكان آشكار یا پنهان باشد امری حتمی و لازم است و بدون آن امكان هدایت انسان برای رسیدن به سر منزل مقصود نیست.
۸(امام علی بن موسی الرضا (ع) می فرماید:
انا لانجد فرقه من الفرق و لامله من الملل تقو و عاشو الا بقیم و رئیس لما لابد لهم فیه فی امر الذین والدنیا.
» در مطالعه احوال بشر هیچ گروه و ملتی را نمی یابیم كه در زندگی موفق و پایدار باشد مگر بوجود مدیر و سرپرستی كه امور مادی و معنوی آنرا مدیریت نماید«
شاید هیچ مكتبی با این روشنی اهمیت رهبری و مدیریت را بیان نكرده باشد كه موفقیت و پایداری یك ملت را در امور مادی و معنوی مرهون آن بداند.
۹( از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود:
لایستغنی اهل كل بلد عن ثلاثه یفزع الیه امر دنیاهم و آخرتعم فان عدموا ذالك كانوا همجا:
فقیه عالم ورع
و امیر خیر مطاع
و طبیب بصیر ثقه
مردم هر اجتماع از سه گروه بی نیاز نیستند ، تا امور دنیا و آخرت خود را بوسیله آن سه دسته انجام دهند و هرگاه اجتماع فاقد آن سه باشد افراد آن جامعه بصورت حیوانات ضعیفی درخواهند آمد.
۱( فقیهی آگاه و پرهیزگار
۲( مدیری خیرخواه و مسلط
۳(پزشكی صادق در كار و مورد اعتماد
۱۰(پیامبر اكرم تا جائی مدیریت را مورد توجه قرار می دهد كه اعلام می كند در مسافرت چنانچه تعداد مسافران به سه نفر برسد یك نفر از آنها لازم است مسئولیت گروه را بپذیرد. والا در انجام كارها و برنامه ها خلل ایجاد خواهد شد.
قال النبی (ص): اذا كان ثلاثه فی سفر فلیومروا احدهم
»پیامبر اكرم (ص) فرمودند: هر گاه در مسافرت تعداد مسافران به سه نفر رسید باید یكی از آنها مدیریت گروه را مسئول شود «
۱۱)از حضرت صادق ( ع) نقل شده است كه فرمود:
لو بقیت الارض بغیر امام لساخت
»هرگاه زمین بدون امام باشد از بین می رود«
این روایت ضمن اینكه از لزوم شجره طیبه امامت سخن می گوید ، زمین ( زندگی ، انسان ) را بدون رهبر وامام قابل دوام نمی داند.
۱۲(امام سجاد (ع) در رساله حقوق می فرماید:
و حقوق رعیتك ثلاثه اوجبها غلبك حق رعیتك بالسلطان ثم حق رعیتك بالعلم ، فان الجاهل رعیه العالم ، و حق رعیتك بالملك من الازواج و ما ملكت من الایمان
» و حقوق زیردستان و آنانكه تحت رهبری تو هستند نیز برسه قسم است ، واجب ترین آنها حق كسانی است كه تو عهده دار اداره آنان هستی ، بعد حق كسانی است كه تو عهده دار امور تربیتی و پرورش آنهاهستی چرا كه جاهل زیر دست عالم است و باید تحت رهبری او قرار گیرد و سپس حق كسانی است كه تو سرپرست آنان بوده و عهده دار تمثیت امور مالی و اقتصادیشان هستی و رفتار و خواست تو ، در آنها تاثیر دارد همانند همسر و زیردستان «
۱۳(علی علیه السلام نظر خوارج را مبنی بر اینكه حكومت و مدیریت مربوط به خداوند است و بشر نمی تواند حكمی را صادرنماید نظری غلط و انحرافی می داند و در مقابل بیان آنها « لا حكم الا لله » «نیست حكمی مگر از جانب خدا » عبارت زیبای زیر را بیان می كند:
كلمه حق یراد بها الباطل نعم انه لا حكم الا لله ولكن هولاء یقولون امره الا لله و انه لابد للناس من امیر براوفاجر یعمل فی امرته المومن و یستمتع فیا الكافر...
سخن حقی است كه از آن اراده باطل می شود ، آری نیست حكمی مگر از جانب خدا ولیكن خوارج می گویند امارت و ریاست مخصوص خداوند است ، و حال آنكه ناچار برای مردم امیری لازم است خواه نیكوكار یا بدكار باشد ، مومن در امارت و حكومت او به طاعت مشغول است و كافر بهره خود را می یابد:
بدین ترتیب لزوم رهبر و مدیر را برای جامعه اعلام می كند خواه این مدیر صالح باشد یا فاجر چرا كه جامعه بدون رهبری و مدیریت امكان ادامه حیات حتی برای كوتاه مدت را ندارد.
اهداف مدیریت مبتنی بر رهنمود های اسلامی و قرآنی و راهکار هایی برای وصول به اهداف:
اهداف نظام مدیریت اسلامي عبارتند از:
1 - ايجاد حيات طيبيه 2 - تامين رفاه مادي 3 - تامين عدالت، 4- معنويت و اخلاق"1
آنچه مردم در سايه اسلام بايد برخوردار باشند عبارتند از:
1 - معيشتي شايسته 2 - آسودگي و امنيت خاطر و آزادي فكر و انديشه 3 - زندگي عادلانه 4 - تعالي روحي و معنوي"2
با توجه به دو بيان نقل شده به تشريح اهداف نظام اسلامي ميپردازيم:
1 - ايجاد حيات طيبيه:
حيات طيبيه حياتي است كه از ايمان و عمل صالح نشأت گرفته و مبتني بر بهره مندي از دنيا و آخرت در پرتو عمل صالح است. بر اين مبنا نظام اسلامي بايد شرايطي را فراهم كند كه انسانها بتوانند در سايه آن شرايط از حيات طيبه برخوردار باشند. تعليم و تربيت مبتني بر آموزههاي ديني مناسبات و سيستمهاي صالح، قوانين و مقررات و مديران صالح ميتوانند حيات طيبيه را بوجود آورند.
2 - تامين رفاه مادي و معيشتي شايسته:
رفاه مادي و معيشت شايسته، تريسم دورنماي جامعهاي است كه در آن نيازهاي حياتي انسان همچون شغل، مسكن، بهداشت، آموزش و هر آنچه به تناسب پيشرفت زمان جزئي از اسباب رفاه محسوب ميشود فراهم گردد. بين وضعيت اقتصادي مردم و وضعيت فرهنگي جامعه رابطه تاثير و تاثر برقرار است. اقتصاد در فرهنگ و فرهنگ در اقتصاد موثر است. ساماندهي معيشت و تأمين رفاه مادي براي حفظ هدف نهايي حكومت اسلامي كه رساندن انسانها به حيات طيبه و كمال معنوي و اخلاقي است امري ضروري و لازم است.
3 - تامين عدالت و زندگي عادلانه:
عدالت پايه تعالي و قوام جامعه است. در پرتو عدالت شكوفايي استعدادها
بهره مندي بجا از توانمندي ها، سپردن امور به صاحبان شايستگي و فضيلت، افزايش بهره وري، تامين رضايت، تعديل ثروت، كاهش شقاق اجتماعي و طبقاتي، افزايش امنيت، آرامش روحي، نزديكي دلها به يكديگر و در نهايت وحدت و همگرايي اجتماعي ميسر خواهد شد.
4 - تعالي روحي و معنويت و اخلاق:
هدف نهايي حكومت اسلامي تأمين شرايطي است كه منجر به تعالي روحي و اخلاقي و رشد معنويت مردم شود. حكومت هماهنگ با هدف خلقت بايد اسباب تهذيب نفس انسان و رشد معنوي و اخلاقي او را فراهم كند.
5 - آسودگي و امنيت خاطر و آزادي فكر و انديشه:
آسودگي و امنيت خاطر در سايه تامين معاش، مشخص بودن حقوق انسانها، وجود ضمانت براي حفظ حقوق انساني، امكان تعالي و رشد اخلاقي، وجود امنيت و ثبات سياسي و اجتماعي و ممانعت از شعله ور شدن حرص و آز و طمع ميسر خواهد شد. آزادي فكر و انديشه، زمينه بهره مندي از قدرت تفكر و خلايت افراد را فراهم ميكند. بايد امكان انتقاد و طرح نظرات گوناگون ميسر شود تا بهترين نظريهها و راهكارها به جامعه ارائه شود. جامعه زنده و پويا جامعهاي است كه امكان بهره مندي از انديشه آحاد جامعه را فراهم كند.
پس از مشخص شدن اهداف حكومت، اكنون به لوازم دستيابي به اهداف مذكور ميپردازيم.
حضرت آيتالله خامنهاي در تبيين لوازم رسيدن به اهداف حكومت ميفرمايند:
لوازم تحقق اهداف نظام عبارتند از:
1 - تلاش خستگي ناپذير 2 - ابتكار 3 - مهار كردن نفس 4 - پرهيز مسئولان از دل سپردن به دنيا و جمع آوري ثروت 5 - انضباط مالي 6 - مبارزه با فساد 7 - تلاش بي وقفه براي خدمت به مردم "3
رسيدن به اهداف بلند نظام اسلامي به عوامل گوناگوني نياز دارد كه برآيند تحقق اين عوامل و بكار بستن آنها محقق شدن اهداف نظام را در پي خواهد داشت. در فرازهاي ديگري نيز رهبري معظم انقلاب به اين لوازم تحت عناوين مختلف اشاره نمودهاند كه پس از ذكر آنها به توضيح و جمع بندي آن ميپردازيم.
ايشان ميفرمايند:
"عوامل زمينه ساز براي رسيدن به اهداف عبارتند از:
1 - تقويت اعتماد به نفس ملي 2 - همت 3 - مجاهدت 4 - اتحاد "4
لازمه حركت نظام اسلامي به سوي حيات طيبه عبارت است از:
1 - پاسخگويي مسئولان 2 - ارائه كارنامه عملكرد به منظور اصلاح امور 3 - تلاش در جهت گسترش عدالت در جامعه 4 - قرار گرفتن مسئولان در معرض نقد منصفانه 5 - تجلي ايمان و عمل صالح در رفتار مسئولان 6 - تلاش در جهت خدمت به مردم 7 - تلاش در جهت آلوده نشدن به خواستههاي حقير اهل دنيا 8 - تلاش در جهت اجتناب از تبعيض و تضييع بيت المال "5
"عوامل تحقق اهداف ملت ايران عبارتند از:
1 - ايمان اسلامي 2- اتحاد كلمه 3 - اميد و عزم ملي 4 - استفاده صحيح از ظرفيتهاي كشور 5 - تدبير و تحرك و تلاش "6
با توجه به آنچه رهبر معظم انقلاب اسلامي در تبيين لوازم رسيدن به اهداف ترسيم نمودهاند ميتوان اين لوازم را به دو دسته تقسيم كرد:
1 - توانمنديهاي اعتقادي و فرهنگي
2 - توانمنديهاي مديريتي
با تقسيم بندي دوگانه مذكور به توضيح هر يك از عوامل مربوطه در هر بخش ميپردازيم:
الف - زمينههاي اعتقادي و فرهنگي:
براي رسيدن به اهداف نظام اسلامي همه آحاد مردم و همه مسئولان بايد داراي يكسري ويژگيهاي اعتقادي و فرهنگي باشند با در سايه وجود آنها رسيدن به هدف محقق شود. يقيناً رسيدن به هر هدفي بدون داشتن وضعيت متناسب اعتقادي و فرهنگي امكانپذير نيست. رسيدن به هر هدفي وضعيت اعتقادي و فرهنگي خاصي را ميطلبد كه به شرح آنها ميپردازيم:
1 - ايمان اسلامي:
ايمان مردم و دولتمردان به لزوم تحقق اهداف موتور محركي است كه آنها را به سوي اقدام موثر براي رسيدن به هدف ميكشاند. ايمان به اهداف و لزوم تحقق آنها برمبناي وظيفه شرعي، مردم و مسئولين را در مسير رسيدن به هدف ثابت قدم و استوار نگه ميدارد. اگر ثبات قدم و استواري در دستيابي به اهداف نباشد معمولاً كارها به نتيجه نميرسند. بنابر اين هرچه ايمان قوي تر، اساسيتر و هم جانبهتر باشد باوري را بوجود ميآورد كه دولتمردان و مردم را متلزم به پي گيري مجدانه براي رسيدن به هدف ميكند.
2 - اتحاد كلمه:
وحدت و هم آوايي و هم افزايي براي رسيدن به اهداف بسيار موثر است. بايد در مباني اعتقادي اهداف، نوع اهداف و راه رسيدن به اهداف به يك اتفاق نظر دست يافت تا در سايه اين يكپارچگي اعتقادي روند رسيدن به اهداف سريعتر و سهلتر شود.
3 - اميد و عزم ملي:
اميد همان باور به امكان تحقق هدف است. معمولاً رسيدن به اهداف همراه با مشخصات و موانعي است كه درصورت احساس ضعف نسبت به حل اين موانع ماشين زندگي و تحرك را متوقف كند اما اميدواري يعني باور و ايمان به اينكه عليرغم همه مشكلات و موانع ما ميتوانيم به هدف برسيم، ماشين زندگي را براه انداخته و ما را واقعاً به هدف ميرساند. اميدواري ناشي از خودشناسي و شناخت قابليتها و توانمنديها در بهره مندي سامان يافته از امكانات براي رسيدن به هدف است. اميدواري، ظرفيت سعه صدر و مقاومت را بوجود ميآورد و مقاومت و عزم راسخ ما را به هدف خواهد رساند.
باور به اينكه هدف قابل وصولاند زمينه تحقق اهداف را فراهم ميآورد.
نظام اسلامي براي رسيدن به اهداف خويش نيازمند كارگزاران و مديران اميدوار همراه با عزم و پشتكار قوي است و از آنجايي كه همه آحاد ملت در رسيدن به اهداف نظام نقش دارند روح اميدواري و عزم ملي نقش مهمي در موفقيت دارد.
4 - تقويت اعتماد به نفس ملي:
تصوير ذهني مثبت از قابليتها و توانمنديها، دور كردن پيامهاي منفي و ياسآور، از بين بردن ترس و وحشت از عدم موفقيت، تكيه و توكل بر خداوند بزرگ، مرور ذهني بر موفقيتهاي گذشته، باور به كاركرد موثر اداره آدمي در رسيدن به اهداف گوناگون، مطالعه احوال انسانهاي موفق، خودباوري و عزت نفس و دور كردن احساس حقارت ميتواند اعتماد به نفس را به وجود آورد.
اعتماد به نفس شجاعت اقدام، استواري و پشتكار و بهرهمندي از تمام توانمنديها را بدنبال خواهد داشت. بدون اعتماد به نفس رسيدن به اهداف ممكن نخواهد بود. دست يافتن به اهداف ملي نيز بدون اعتماد به نفس در آحاد مردم و مسئولان ميسر نيست. بايد درجه اعتماد به نفس را در مسئولان و مردم به حد اعلاي خود رساند تا رسيدن به اهداف ميسر گردد.
5 - مهار كردن نفس:
پيروي از هواي نفس، يعني اسير خودپرستي و منفعت جويي شخصي شدن آفت بزرگ براي رسيدن به هدف است. رسيدن به اهداف حاصل برآيند يك اقدام جمعي از سوي افرادي است كه متولي اداره كشورند. مسئولين كشور درصورتي ميتوانند به خوبي در خدمت اهداف نظام درآيند كه توانسته باشند با تسلط بر نفس، منافع ملي را بر منافع شخصي ترجيح دهند. رسيدن به اهداف كه در سايه تعامل تقوامدارانه مجموعه عوامل انساني شكل ميگيرد درصورتي محقق خواهد شد كه خودپرستيها، حسادتها، تنگ نظريها و رقابتهاي منفعت جويانه به تعاون و همكاري دوستي، يكرنگي و صداقت، اتحاد، گذشت و ياري متقابل تبديل شود. در چنين وضعيتي روند دستيابي به اهداف، كم هزينه تر، سريعتر و همه جانبهتر خواهد شد.
6 - پرهيز مسئولان از دل سپردن به دنيا و جمع آوري ثروت:
دنياگرايي و دنياطلبي مسئولان و روي آوردن به ثروتاندوزي، مانعي ديگر براي دستيابي به اهداف نظام اسلامي است. در فرهنگ سياسي اسلام، قدرت وسيلهاي براي خدمت است. كساني كه در نظام اسلامي مسئوليتي را ميپذيرند بايد تمام توان و قدرت خويش را صرف انجام اثربخش و كارآمد وظايف محوله نمايند.
مشغله ثروت اندوزي و دل سپردن به دنيا از سوي مسئولين كشور، باعث خواهد شد از تمام توان خود در جهت ايفاي نقش و انجام مسئوليت محوله استفاده ننمايند. و حتي پست و مقام و مسئوليت را پلكان ترقي مادي و ثروتاندوزي قرار دهند. سياست در خدمت ثروت و بكارگيري ثروت در جهت دهي سياسي به نحو مورد نظر آسيب بزرگي استكه ضمن كاهش كارآمدي نظام، زمينه فساد مسئولين و انحراف آنان را فراهم آورده و در نهايت به حيثيت و آبروي نظام و اعتماد عمومي لطمه وارد خواهد كرد.
لذا مراقبت در اين امر، همراه با تعريف يك معيشت منطقي و آبرومند، براساس شئونات و نياز مديران كشور امري لازم و ضروري است.
ب - توانمنديهاي مديريتي:
دستيابي به اهداف علاوه بر زمينههاي اعتقادي و فرهنگي به توانمنديهاي مديريتي نياز دارد. بدون اجرايي نمودن ارزشهاي مديريتي و توجه به راهبردها و سياستهاي مربوطه نميتوان به نحو شايستهاي به اهداف رسيد. لذا، رهبر معظم انقلاب اسلامي تعدادي از اصول مديريتي مورد نياز براي دستيابي به اهداف را بيان داشتهاند كه ضمن درج عناوين اين اصول به تبيين و توضيح آن ميپردازيم.
1 - تلاش خستگي ناپذير (مديريت جهادي):
اهداف بلند نظام اسلامي و ساماندهي امور مردم در دو حوزه دنيا و آخرت هدف بسيار والايي است كه تنها در سايه تلاش مستمر و داشتن انگيزهاي قوي امكان پذير خواهد بود.
بايد مديران و مسئولان كشور، اقدام در جهت ساماندهي امور دنيا و آخرت مردم را جهادي بزرگ و طاعتي پرثواب دانسته و با اين انگيزه در مقابل مشكلات و سختيهاي دستيابي به اهداف بايستند. پشتكار، كوشش مستمر و تلاش موثر لازمه دستيابي به اهداف است.
2 - ابتكار:
ابتكار يا خلق راهكار جديد براي حل مسائل و مشكلات، نقش مهمي در رسيدن به اهداف دارد. و دسترسي به اهداف را تسريح مينمايد. براي بهره گيري از ابتكار و خلاقيت، شناسايي افراد خلاق و مبتكر و ميدان دادن به عناصر خوش فكر و متفكر، تشويق تفكر و خلاقيت، ساماندهي حلقههاي مشاوران زبده و خلاق در كنار مديران اجرايي و انتصاب و بكارگيري عناصرخلاق و مبتكر در پستهاي مديريتي ضرورتي اجتناب ناپذير است.
3 - پاسخگويي:
پاسخگو بودن مديران در قبال تصميمات متخذه موجب پويايي وفعالتر شدن بدنه مديريت كشور ميشود. هرگاه مديران احساس كنند در قبال عملكردشان مورد سئوال واقع شده و سيستم نظارتي هوشمند عملكرد آنان را رصد ميكند اين احساس و باور منجر به انجام اثربخش و كارآمد وظايف محوله شده و در نتيجه بهره وري افزايش يافته و هرگونه رخوت و سستي از حوزه مديريت كشور دور خواهد شد. بنابر اين پاسخگويي سبب افزايش بهره وري شده و اين امر بطور مستقيم در دستيابي به اهداف نقش موثري خواهد داشت.
4 - ارائه كارنامه عملكرد به منظور اصلاح امور:
ثبت و ضبط اقدامات انجام شده، و ارائه كارنامه عملكرد، فرصتي است كه مديران كشور را در معرض خود ارزيابي و ديگر ارزيابي قرار ميدهد. ارائه كارنامه عملكرد، در بررسي و مرور بر گذشته و كشف ميزان تطابق عملكرد با اهداف از پيش تعيين شده بسيار موثر است. در سايه تنظيم كارنامه عملكرد، با كشف نقاط ضععف و قوت امكان تقويت نقاط قوت و برطرف ساختن نقاط ضعف مهيا ميشود.
با چنين اقدامي امكان اصلاح امور فراهم و امكان تطبيق بيشتر فعاليتها با اهداف از پيش تعيين شده فراهم ميآيد.
5 - قرار گرفتن مسئولان در معرض نقد منصفانه:
ايجاد فضاي نقد منصفانه و مجاز دانستن نقادي از سوي آحاد مردم و نخبگان، كشور را در دستيابي به اهداف خود كمك ميكند.
نقد همان بررسي و داوري خردمندانه، آگاهانه و عادلانه و منصفانهاي است كه بدور از هواي نفس و صرفاً براي روشن شدن نقاط ضعف و قوت با هدف اصلاح امور و ارتقاء سطح فعاليتها انجام ميگيرد.
مسئولان كشور بايد خود را در معرض نقد، انديشههاي فكور و خردمند آحاد مردم و نخبگان قرار داده تا امكان اصلاح هر نوع تصميم و عملكرد ناصواب به وجود آيد.
در چنين وضعيتي است كه عملكردها به سوي تعالي و رشد حركت كرده و امكان دستيابي به اهداف سهلتر و آسانتر و با هزينه و زمان كمتر مهيا خواهد شد.
6 - استفاده صحيح از ظرفيتهاي كشور:
ظرفيتهاي كشور، همان قابليتهاي مختلفي است كه در حوزههاي گوناگون فرهنگي، عملي، سياسي، اقتصادي، نظامي، صنعتي و اداري وجود دارد. هرگاه بتوانيم اين ظرفيتها را بدرستي شناخته و به شيوه معقولي از همه آنها، بطور هماهنگ بهره برداري نمائيم، گامي بزرگ در رسيدن به اهداف
برداشته ايم. يكي از مهمترين ظرفيتهايي كه نقش مهمي در دستيابي كشور به اهدافش دارد، چگونگي بكارگيري و چينش نيروي انساني در پستهاي سازماني است. هرگاه شايسته سالاري يا تعهد و تخصص در گزينش افراد ملاك عمل قرار گيرد وصول به اهداف آسانتر و سريعتر انجام خواهد شد.
موانع فراروی مدیریت مبنتی بر رهنمود های اسلام و قرآن:
جوامع مسلمان به داشتن نوعي از مديريت نيازمن هستند که با ارزشها، آرمانها، اعتقادات، مباني ديني و اخلاقي آنها سنخيت و پيوستگي داشته باشند. با توجه به اين که مديريت اسلامي، در واقع رويکردي نو و تازه از مديريت در جامعه است. به نظر ميرسد مانند هر پديده نو و تازه در جامعه براي رواج يافتن با موانعي رو در رو باشد. از جمله اين موانع ميتوان به موارد زير اشاره کرد:
1- سيطره و نفوذ رويکرد غربي در جامعه، خود باختگي دانشمندان، دانشجويان در برابر رويکرد مديريت غربي در حدي که به رويکرد اسلامي مديريت اجازه نشو نما نميدهد.
با توجه به اين که نظريههاي مربوط به مديريت با تلاشهاي تيلور و متقدمان پس از وي در جوامع غربي به صورت مدون ارايه گرديده و در هر تلاش جديد شاخ و برگ بيشتري يافت، به نظر ميرسد صاحبنظران و انديشمندان کشورهاي در حال توسعه تحت سيطره و نفوذ اين امر قرار گرفتهاند. هر چند ذکر اين نکته نيز ضروري است که اصولا نظريههاي جديد ارايه شده در خصوص مديريت، در جوامع غريب همواره محمل اجرايي بيشتري يافته و در سازمانهاي غربي مورد آزمون تجربي قرار ميگرفته است. اين امر همواره موجب پيشتازي و سبفت جوامع غربي و سازمانهاي آنها بوده است و در هر حال در پيشرفت نظريههاي مديريت مهمترين سهم را از آنها کرده است.
اين امر موجب شده است که در جوامع جهان سوم و از جمله ايران نيز در برابر نظريههاي مديريت ( که عمدتا از غرب برخاستهاند، ولي ريشه جهاني و فرامنطقهاي دارند)، نوعي شيفتگي و خود باختگي به وجود آمده و ح تي دامن زده شود، اين امر محدوديت زيادي را براي نظريههاي جديد و رويکردهاي مديريتي ازجمله مديريت اسلامي ايجاد کرده است.
2- عدم اشنايي مديران و مردم با قابليتهاي مديريت اسلامي و بياعتقادي به کاربردي کردن آن
در کنار شيفتگي بخش عمدهاي از صاحبنظران زمينههاي مديريت در جوامعي مانند ايران به مکاتب مديريت غربي، مديريت اسلامي نيز در جامعه ايران اسلامي تا حدود زيادي مجهور و ناآشنا و غريب مانده است و اين امر موجب شده است که چيرگي نظريههاي مديريت غربي، گستردگي و عمق بيشتري بيابد. اين امر عليرغم وجود منابع غني و پشتوانه قابل توجه نظري در مورد مديريت در جامعه اسلامي است که به يمن سالهاي پر بار صدر اسلام و سالهاي پس از آن به منصفه ظهور رسيده است.
3- عدم ايجاد تمايز ميان تکنيکهاي مديريتي و رويکردهاي انساني در مديريت (مديريت غربي تکنيکهاي مديريتي است که تا حدود زيادي قابليت اجرا در مديريت اسلامي را نيز دارد)
در اين مورد همانگونه که به صورت مختصر مذکور گرديد، برخي از مديريت که به طور عمده به فنون و تکنيکهاي مديريت بر ميگردد در هر رويکرد اسلامي و غربي مديريت مشترک ميتواند باشد، اين امر، از ديد صاحب نظران رويکرد اسلامي مديريت مغفول مانده است. در واقع مديريت اسلامي نيز به شيوههاي مختلف و متفاوت مديريت نيازمند است. در اين ميان، آنچه موجب تفاوت ماهيت اين دو رويکرد ميشود، هدف از مديريت و چگونگي استفاده از ابزارهاي مديريتي و نيت از مديريت است. در واقع در مديريت اسلامي، هدف از مديريت رشد و اعتلاي انسانها ( و سپس سازمان) و بالندگي انسانها در مسير الي ا... است و مدير در اين ميان نقش رهبر و مراد و معشوق را بر عهده دارد که به يمن ارادت ناشي از ايمان، عشق و شيفتگي کارکنان و پيروان و مديريت بر قلب، (دلشاد تهراني، 1372) قادر به استفاده از قابليتهاي نهفته در وجود کارکنان است. به نظر اين جانب، نقطه اصلي تفاوت ميان اين دو رويکرد نيز در همين است.
مطالعات اخير در مورد مديريت، نياز مديريت غربي به ارزشهاي انساني در نظريههاي جديد نشان ميدهد و از اين نظر نوعي همگرايي ميان دو رويکرد اسلامي وغربي مديبريت در حال پيدايي است که به اخلاق، ارزشها روابط انساني و معنوي ميان انسانها خاص نشان ميدهد، نکتهاي که به تازگي مورد توجه غرب واقع شده است، از دير باز مورد توجه اسلام بوده و به شکلهاي متفاوت و به کرات مورد سفارش و توصيه قرار گرفته است.
4- نبود تعريف ومعيار و محدوده مشخصي از مديريت اسلامي
مشکل و مانع ديگر در رويکرد اسلامي مديريت، محدوديت شديد مطالعات مبتني بر شيوههاي بررسي علمي در حوزه مديريت اسلامي، خاصه مديريت در سازمانها است. اسلام به اقتضاي داعيه اصلي خود در ايجاد حکومت، مديريت را درسطح جامعه مورد توجه قرار داده است و در اين ميان جاي بررسيهايي که سطح مديريت را تا حد سازمان کشانده و از ديدگاه سازماني به اين مقوله توجه کنند، کاملا خالي است.
از سوي ديگر بررسيهاي انجام شده در مورد مديريت اسلامي نيز به تکميل يکديگر کمک نکرده و در امتداد هم قرار نداشتهاند، اين امر موجب شده است دامنه، محدوده، عمق، سطح و معيارهاي مديريت اسلامي نيز تا حدود زيادي مبهم باقي مانده و هر نويسنده از ظن خود ودر حد آشنايي و درک خود از مقوله مديريت اسلامي، به ارايه نظر بپردازد.
5- نبود و يا محدوديت زمينههاي نظري در مورد مديريت اسلامي در سطح سازمان
همچنانکه اشاره شد در مورد مديريت در جامعه اسلامي، به دليل اهميت خاص مقوله رهبري (و مديريت) و چگونگي رابطه ميان رهبرانو مديران با پيروان و ساير افراد جامعه منابع زيادي ( در قرآن، روايات، احاديث و....) وجود دارد که ميتوان از آنها چگونگي رفتار رهبران را با مردم و پيروان استنتاج و استخراج کرد، ولي در مورد چگونگي رفتار مديران و رهبران در سطح سازمان و نيز مديريت اسلامي در سطوح سازماني منابع چنداني وجود ندارد.
به نظر ميرسد تازگي بحث در کشور، کمبود منابع وجود نوعي ابهام در معنا و مفهوم مديريت اسلامي و اهداف آن از جمله دلايلي است که موجب شده است محققين و صاحب نظران مديريت به مقوله مديريت اسلامي در سطوح سازماني توجه کمتري بنمايند. اين امر خود موجه تشديد کمبود منابع در اين زمين شده است.
از ديگر دلايل اين محدوديت، نبود زمينههاي فعاليت مؤثر بخش خصوصي در کشور است. در کشورهاي غربي، بخش خصوصي و تحقيقهاي آنها درمورد نظريههاي جديد مديريت و کاربردي کردن آن سهم تعيين کنندهاي در پيشبرد اين بخش از دانش دارد، در حالي که در کشور ما بخش خصوصي با مسايل اوليه و خاصي ( که عمدتا توسط دولت ايجاد ميشود) دست به گريبان است و اين امر اجازه توجه به پژوهش و تحقيق در اين زمينه و کاربردي کردن آن را نميدهد.
6- وجود ابهام در معنا و مفهوم مديريت اسلامي
يکي ديگر از موانع موجود در فراروي مديريت اسلامي، وجود ابهام در معنا و برداشت از آن است که منجر به اين برداشت ميشود که مديريت اسلامي ملازم با نوعي توصيههاي اخلاقي است و از طريق توصيه نيز نميتوان سازمانها و يا کشور را اداره کرد. اين برداشت به اين نکته توجه دارد که مديريت در غرب داراي روشها و تکنيکهايي است که اصول آنرا کاربردي کرده و زمينههاي اجراي آن را در سازمانها فراهم ميکند و در حالي که مديريت اسلامي فاقد اين رويکرد است.
در واقع بر مبناي اين برداشت (که نگارنده اين سطور نيز در زمره آنان بودم) مديريت اسلامي تنها در بر دارنده توصيههايي اخلاقي است که معلوم نيست تا چه حد ميتوان آنها را به کار بست و يا اين که تنها با به کار بستن اين توصيهها توسط يک يا چند نفر، زمينه گسترش و توسعه مديريت اسلامي فراهم نميشود.
در مقابل مديريت غربي کاربردي است و داراي راه حلهاي کاربردي براي مديريت سازمانها در شرايط و وضعيتهاي مختلف است. به نظر اين جانب خلط مبحث در رويارويي اين دو ديدگاه، همچنانکه اشاره گرديد. از آنجا است که به دليل کمبود منابع از يکسو و ابهام در درک و فهم مديريت اسلامي از سوي ديگر، از اينجا است که مديريت اسلامي را فاقد تکنيکهاي مورد نظر ميپنداريم، در حالي که ابزار و شيوههاي مديريت در همه جا تا حدود زيادي به هم شبيه است و بسته به موقعيتهاي مختلف، مباني و اصوي روشهاي به کار رفته (به استثناي زمينهها و مباني ارزشي آن) تا حدود زيادي به هم شبيه و در گروههاي به نزديکي قابل طبقهبندي است.
از سوي ديگر به نظر ميرسد تقدسي که در واژه اسلامي وجود دارد نيز موجب ميشود تا محققيني که اطلاعات و دانش خود را در اسلام اندک وضعيف ميبينند، از بيم انتقادهايي که احتمالا از آنها به عمل خواهد آمد، از پرداختن به مديريت اسلامي احتراز و پرهيز نمايند. چه اين گمان در اذهان وجود دارد که پرداختن به هر آنچه که «اسلامي» است تنها در صلاحيت حاملان دين و روحانيون است و سايرين را بدان ورطه راهي نيست و اين امر موجب شده است که صاحب نظران علوم مديريت از باب «احتياط» کنکاش در زمينه مديريت اسلامي را به «اهل» آن واگذارند و وارد آن نشوند.
7- نبود نگاهي راهبردي به مقوله مديريت اسلامي و استفاده از آن در سطح سازمان
از ديگر موانع فراراه مديريت اسلامي، نبود نگاه راهبردي به مديريت اسلامي در سطوح سازماني است که به محدوديت منابع و نگرشهاي متفاوت از مديريت اسلامي باز ميگردد. به نظر ميرسد در جامعه فعلي ما، مشکلات و مسايلي که دامنگير زمينههاي مختلف حيات جامعه است مانند اقتصاد، سياست، فرهنگ و...، دامنگير مديريت نيز هست.
نبود نگاه بلندمدت و راهبردي به مديريت اسلامي و برنامه مشخص آن در کنار عدم اعتقاد نسبي به توانايي اين رويکرد در حل مسايل مديريتي جامعه ( به دليل محدوديت منابع و درک نسبي ضعيف از آن)، موجب شده است که به مديريت اسلامي توجه چنداني نشود. در کنار آن، محدوديت شديد زمينههاي نظري مديريت اسلامي در سطوح سازماني نيز بر اين ضعف دامن زده است.
8- بيتوجهي به انجام تحقيقات متفاوت درخصوص مديريت اسلامي
از مهمترين فعاليتهايي که ميتواند موجب رونق و شکوفايي علوم مختلف شود، انجام تحقيقها و پژوهشهاي متفاوت و مکرر، مورد آزمون و نقد قراردادن آنها و اجراي آنها در عمل و رفع نوافق و ضعفهاي آنها است. اين امر در بسياري از علوم غربي که به تجربه و آزمون نياز دارند انجام شده و در عمل موجب پيشبرد آن و شکوفايي بيشتر آن شده است، در حالي که در زمينه مديريت اسلامي در سطوح سازماني، تحقيق و پژوهش به ندرت صورت گرفته است. از مهمترين دلايل آن شايد ضعف زمينههاي نظري (در سطوح سازماني) و نداشتن اعتماد به نفس محققين در يک کار پيشگامانه است.
9- موانع رواني پذيرش ديدگاههاي تازه
اصولا در پذيرش نظريهها و ديدگاههاي تازه، همواره موانع و مشکلاتي وجود دارد. ابهام در فهم چگونگي ديدگاههاي تازه، عدم آشنايي با منطق و مباني آن، نفوذ ديدگاههاي سنتي و سيطره آنها و ... از جمله موانعي هستند که فرا راه پذيرش مديريت اسلامي قرار دارند.
پیشنهادات و راه کار هایی برای برون رفت از موانع و مشکلات فرا راه مديريت اسلامي
1- اصلاح رابطه خود و خدا
از مهمترين هدفهاي مديريت اسلامي، به نظر اين جانب، ايجاد محيط و بستر لازم براي رشد و تکامل نيروهاي سازمان است و اين کار بدون توجه به رسالت مدير در جامعه اسلامي که همانا رهبري و ايجاد رابطه مريد و مرداد با پيروان و کارکنان است، امکانپذير نيست.
در اين ميان مديران بايد با افزايش ظرفيتهاي که خداوند در وجود آنها به وديعه گذارده است، زمينه توجه به معرفت نفس، خودسازي و افزايش و بالنده کردن خصلتهاي متعالي را در خويش گستردهتر ساخته و از اين طريق رابطه خود و خدا را اصلاح کرده و بهبود بخشند و سپس با بهرهگيري از فنون و تکنيکهاي مديريتي متناسب با وضعيت و موقعيت، امکان ايجاد محيطهاي مناسبتر را براي همکاران خود فراهم ميکنند.
بيگمان تأثير اين نوع نگاه موجب بروز کيفيهاي خاصي در انسانها ميشود که در ديگران هم موثر خواهد بود. اين امر از يکسو نقش مدير به عنوان الگو و راهنما را براي ديگران برجستهتر کرده و از سويي ديگر نماد واقعيتري از مديريت اسلامي را نيز در معرض ديد، قضاوت و اقتباس قرار ميدهد.
وقتي در نظر ميگيريم که صفاتي مانند ساده زيستي، تقوا، تواضع، مبارزه با باتبعيض، قانونمداري، شرح صدر، (رکاوندي، 1379) و يا اطاعت از فرامين الهي، تقوا، کنترل نقس و مخالفت با آن، پرهيز از غرور، پرهيز از خود پسندي، پرهيز از ديکتاتوري (طيب، 1379) براي مدير در نظام مديريت اسلامي مزيت و برتري تلقي شده و توصيههايي اکيد به مديران در داشتن چنين خصوصياتي شده است، ميتوان دريافت که در نظام مديريت اسلامي رفتار مدير ميتواند موجب درس گرفتن ديگران گردد و در چنين موضعي، مدير خود يک الگو و سرمشق است (نشريه دانش مديريت، شماره 33 و 34، تابستان و پاييز 1375، «فرضيههايي در قلمرومديريت اسلامي، عبدا ... زنديه») چيزي که در نظام مديريت غربي در اين عمق و معنا نيست.
به نظر ميرسد دستيابي به چنين خصوصيات و صفاتي، نياز به خود سازي و کار بستن سفارشهايي که از سوي پيشوايان دين مورد اشاره قرار گرفته است. لازم است به اين نکته اشاره شود که مديريت در اسلام امانت تلقي ميشود و در چنين حالتي حفظ اين امانت، با اين شرط که روزي بايد تحويل ديگري گردد، خود ميتواند مومجب عدم وابستگي و پايبندي مدير گردد و در اين حالت نيز مدير، فارغ از خود و منصب خود (که امانت است) ميتواند براي تحقق اهداف سازمان که در وحله اول رشد و تعالي کارکنان آن است گامهاي بلندي بردارد، مديري که به صفاتي مانند کارداني و آگاهي، نظم و انضباط، تعهد، اصالت خانوادگي سعهصدر، قدرت و توان متصف باشد. قدرت بالايي در جذب و به کارگيري کارکنان و پيروان خواهد داشت و اين گونه مديريت انگيزه مناسب و بالايي را در کارکنان ايجاد کرده و آنها را به راه و ارزشها و ديدگاههاي مدير پايبند ميکند و زمينهانساني کردن سازمان نيز مهياتر ميگردد.
2- خودباوري
به نظر ميرسد جامعه ما، مانند بسياري از جوامع در حال توسعه در زمينههاي زيادي نياز به خود باوري و خود اتکايي دارد. رهايي از باور ناتواني و رسيدن به خود باوري در هر زمينه نياز به پيشگاماني شجاع، نستوه و عالم به آن موضوع دارد. در زمينه مديريت نيز اين امر صادق است و با تلاش دانشگاهيان و متخصصين و نيز آشنايان به علوم اسلامي که در مديريت نيز دستي دارند، اين راه در حال هموار شدن است فعاليتهاي مرحوم دکتر کيا و مرحوم دکتر زنديه از مصاديق بار اين مدعايند. به نظر ميرسد در اين مسير، هراس از موانع، انتقادها، در دور دست قرار داشتن هدف و ... نبايد مانع طي اين مسير شود، آنچه که هست اين که زمينههاي نظري موضوع مديريت اس لامي در سطح کلان جامعه به صورت بسيار غني وجود دارد و بايد در جهت تنازل سطح آن و تبيين مديريتي آن در سطوح سازماني تلاش کرده و نتايج اين تلاشها به منظور آشنايي اهل فن و ديگر صاحبنظران به محافل علمي و دانشگاهي عرضه شود.
بيگمان، بازخورد اين عمل هم در اعتلاي کيفي نظريههاي ارايه شده مؤثر است و هم ديگران را ب صرافت گام نهادن در اين راه و ارايه ديدگاههاي خود مي اندازد و در اين مسير منابع موجود جهت استفاده افزايش يافته و زمينه هاي تحقيقهاي جديدتر فراهم ميشود.
3- ارايه تعار
موضوعات مرتبط: مدیریت ، حسابداري ، اقتصاد
اين مقاله به تشريح ويژگي هاي مديريت اسلامي مبتنی بر رهنمودهای اسلام و قرآن پرداخته شده است .
مدیریت اسلامی از دو مفهوم عمده تشکیل میشود: یکی مدیریت که حکایت از یک نوع دانش قرآنی دارد و یکی هم پسوند اسلامی که حکایت از یک نوع گرایش دینی این دانش دارد .تفاوت مدیریت اسلامی با دیگر مدیریت ها این است که اگر در مدیریت اسلامی مدیریت خوبی صورت نپذیرد آفات جبران ناپذیری به ریشه های دینی و اعتقادات مردم خواهد زد .
هدف از پژوهش این است در مرحله نخست به اهمیت و ضرورت مدیریت اسلامی و بعد به نقش مدیران مسلمان که اگر مدیریت صحیحی اعمال نکنندچه ضررهایی بر جامعه اسلامی وارد می شود بالعکس اگر مدیریت صمیمی اعمال شود چه نتیجه هایی مثبتی به جامعه اسلامی وارد می شود پرداخته شده است.
در نتیجه از یافته های این پژوهش می توان دانست که وظیفه سنگینی بر دوش مدیران ماست که با توکل و استمداد از عنایات الهی و پاکی و صداقت به گونه ای عمل کنند که هم به راحتی و آسایش و فراغ بال مردم بیافزایند و هم اعتقاداتشان را مستحکم تر کنند ، لذا قبل ازهر چیزلازم است مدیران آفات مدیریت اسلامی و را ه کارهای مبارزه با این آفات را شناسایی و از آن شدیدا پرهیز کنند.
مقدمه:
انسان از آغاز پیدایش خود و تا جایی كه تاریخ مدون او نشان می دهد زندگی خود را به صورت دسته جمعی و گروهی داشته است كه لازمه آن تقسیم كار و مسئولیت و درجه بندی نقش افراد در گروه می باشد ، و اگر مفهوم مدیریت را به صورت نسبی بپذیریم هر نوع تقسیم وظائف ، بین گروهی از مجموعه انسانها ، مبین نوعی تقسیم بندی اهمیت افراد در گروه و در نتیجه نشان دهنده نوعی طبقه بندی مدیریت است. این مفهوم از آنجا نتیجه می شود كه امروز در تعریف مدیریت گفته اند كه در هر مجموعه ای از انسانها موضوع بودن یا نبودن مدیر مطرح نیست بلكه موضوع میزان درجه تاثیر آن است چرا كه مدیریت عبارت از تاثیری است كه یك فرد در یك مجموعه روی سایر افراد می گذارد لذا در آن مجموعه هر كس به نسبت تاثیری كه روی افراد دارد و نقشی كه بعهده می گیرد به همان نسبت نقش مدیریت را ایفا كرده است.
در بحث مربوط به مدیریت گاهی مدیریت را به مفهوم خاص مدیریت سازمانها كه امروز در كتب مربوط به مدیریت مطرح است گرفته اند و گاهی به مفهوم عام آن كه شامل رهبری و هدایت در هر سطح و برای هر مجموعه ای از انسانها می گردد.
در صورتی كه مدیریت را به معنای گرداندن بگیریم شامل هر نوع مدیریت در هر سطح می گردد و آنوقت می توان مفاهیمی چون رهبری ، هدایت ، و امامت را نیز از موارد شمول آن دانست. همه مكتبها اعم از مكتبهای مدیریت ( مكتب كلاسیك ، مكتب روابط انسانی ، مكتب سیستم های اجتماعی ، و ...) یا مكتبهای فلسفی و اجتماعی اذعان دارند كه بشر برای ادامه حیات اجتماعی خود و رشد تعالی زندگی نیازمند رهبران و مدیران است.
اختلافاتی كه در مكتب های مختلف در این مورد وجود دارد مربوط به نیاز خصوصیات رهبران و نحوه گزینش آنها می باشد. تاریخ بیشتر از هر چیز دیگر اهمیت و نقش رهبران و مدیران را ترسیم كرده است ، به طوری كه برخی از مورخین و نویسندگان تمام پیروزی ها و شكست ها ، سازندگی ها و ویرانگریها و بالاخره سعادت و شقاوت بشر را در طول تاریخ مرهون رهبری های صحیح یا ناصحیح دانسته اند و هیچ عاملی را چون مدیریت و رهبری برای سعادت و تعالی انسان موثر و نافذ نمی دانند.
تعریف مدیریت
از مدیریت تعاریف گوناگونی شده است که به ذکر چند مورد اشاره می شود.
1. مدیریت روش اداره کردن یک سازمان در جهت نیل به هدف های سازمان است.
2. مدیریت فرایندی است که بوسیله آن کوششهای فردی یا گروهی به منظور نیل به هدف مشترک ،هماهنگ می شود یا جهت می یابد.
3. مدیریت یعنی ایجاد هماهنگی در به کار گرفتن منابع انسانی و مادی برای تحقق و تکمیل هدف های سازمان، و همواره در خدمت هدف ها باشد آن چنان که بتواند تکامل و تعمیم هدفها را با درک و قابلیت انعطاف خود تامین دهد.
4. مدیریت عبارت است از ایجاد نظم در فعالیت های پراکنده و استفاده از کارگروهی برای افزایش بازده،برنامه و بودجه،رهبری و نظارت بر فعالیت های دسته جمعی به منظور تامین هدف یا اهداف مشترک یک سازمان.
تعریف مدیریت اسلامی
نويسندگان و صاحب نظراني كه در قلمرو مديريت اسلامي و ديدگاههاي اسلام درمورد مديريت قلم زدهاند هر يك به فراخور برداشت و ذهنيت هاي خود از اسلام، مباني اخلاقي و سيره پيامبر (ص) و معصومين (ع) به طور مستقيم و يا غيرمستقيم تعاريف و يا توضيحاتي را ارائه دادهاند كه نوعي مفهوم مديريت اسلامي از آن مستفاد ميشود. با توجه به اين كه دامنه ی اين برداشت ها و تعريف ها ( كه بيشتر بر محور ارزش ها و مباني اخلاقي مكتب اسلام و سيره پيشوايان دين قرار داشتهاند) گسترده و از نظر نوع نگاه نيز (در عين نزديك به هم بودن) متنوع است.
به تعدادي از تعريفهاي ارايه شده در مورد مديريت اشاره ميشود:
"افجهاي" مديريت اسلامي را مقولهاي مكتبي ميداندو وظيفه مكتب نيز از نظر او ارايه راهحل هايي است كه با مفهوم عدالت خواهي سازگار است. (فصلنامه مطلاعات مديريت، شماره 21 و 22، ص 10).
"مشرف جوادي" معتقد است در مديريت اسلام (اسلامي)، ابتدا محور رابطه با ا.... و حركت به سوي او همراه با قادر مطلق دانستن وي و شهادت به يگانگي يعني فقط ياري و كمك طلبيدن از او منظور است ( مشرف جوادي، 1378 ص11).
حضرت آیه ا... مصباح يزدي نيز براي مديريت اسلامي سه معني و برداشت قايل می باشند: "... بررسي شيوه ی مديران مسلمان در طول تاريخ امت اسلامي، تحليل شيوهاي مديريت مسلمان و نشان دادن خصلتهايي است كه از مسلمان بودن آنان نشأت گرفته است و معناي سوم اين كه مسايل مديريت اسلامي را در منابع اسلامي (قرآن و سنت) مورد بررسي قرار دهيم و سيره ی مديران معصوم (ع) را نيز به عنوان سنت عملي مورد توجه قرار دهيم ". (ديدگاههاي اسلام درباره مديريت، صص 28-27).
ضرورت واهمیت مدیریت از نظر اسلام و قرآن
برای نشان دادن اهمیت مدیریت از نظر اسلام به ترتیب آیات یا روایاتی كه در این زمینه جمع آوری شده است ذیلاً مطرح و در هر مورد در صورت لزوم توضیح داده می شود.
۱) قرآن – سوره نازعات آیه ۵
فالمدت برات امراً
»پس سوگند به تدبیركنندگان كارها«
خداوند در این آیه به فرشتگان اداره كننده كارها سوگند یاد می كند ، خداوند خود نیز مدیر است همانطور كه در دعای جوشن كبیر بند ۲۵ آمده است.
اللهم انی اسئلك باسمك یا مصوریا مقدریا مدبر...
»خدایا از تو درخواست می كنم بنام تو ای صورت آفرین ، ای تقدیر كننده ، ای تدبیر كننده« ...
بدین تریب ملاحظه می شود كه اولاً تدبیر یكی از خصوصیات احدیت است ثانیاً آنقدر این امر مهم است كه خداوند به تدبیركنندگان سوگند یاد می كند و تدبیر در امر یعنی به عاقبت كار نگاه كردن ،معنی لغوی تدبیر پشت سرگذاشتن چیزی است.
۲(قرآن – سوره بقره آیه ۳۰
و اذ قال ربك للملائكه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا...
»و هنگامیكه پروردگار تو به ملائكه گفت هر آینه در زمین خلیفه ای قرار خواهم داد گفتند «...
این آیه نشان می دهد كه خداوند اولین انسانی را كه خلق نمود به عنوان خلیفه خود در روی زمین قرار داد وبه عبارت دیگر رهبری و هدایت آنقدر مهم است كه قبل از شروع زندگی بشر در زمین ، خداوند حضرت آدم را به عنوان خلیفه الله كه بصورت رهبر و حجت خدا و پیغمبر است می فرستد در حالی كه مسیر عادی تكامل ایجاب می كرد كه گروهی از انسانها بیایند و پس از طی مراحل ترقی و تكامل ، از میان آنها یكی به مرحله نبوت و پیغمبری برسد.
قرآن در حقیقت نشان می دهد كه اولین انسانی كه پا به عرصه وجود می گذارد عنوان خلیفه خدا ، پیغمبر خدا و حجت خدا را دارد و كلمه جاعل )اسم فاعل)بیان كننده این موضوع است كه هیچگاه انسان در روی زمین بدون حجت و رهبر نخواهد بود.
۳)در قرآن كلمه امام بصورت مفرد و جمع در موارد زیادی بكار رفته است كه به معنای رهبر می باشد اما این كلمه در هر دو جهت هدایت و ضلالت كاربرد دارد.
در آیات زیر امام به عنوان هادی برای هدایت بشر بسوی خدا و سعادت می باشد.
۱)آیه ۷۳ از سوره انبیاء می فرماید:
و جعلنا هم ائمه یهدون بامرنا
»ما آنها را پیشوایان هادی به امر خودمان قرار دادیم«
۲(آیه ۵ سوره قصص:
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین
و می خواهیم بر مستضعفین زمین منت بگذاریم و آنها را رهبران و وارثان قرار دهیم.
۳(آیه ۱۲۴ سوره بقره:
و اذ ابئلی ابراهیم ربه بكلمات فانهمن قال انی جاعلك للناس اماماً
وچون خدا ابراهیم را به اموری آزمایش كرد و از عهده آنها برآمد خدا به او گفت كه من ترا رهبر و پیشوا قرار می دهم.
۴(آیه ۷۴ سوره فرقان:
والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماماً
و كسانیكه می گویند خدایا به ما همسرانی و فرزندانی عطا كن كه روشنی چشم ما باشد و ما را برای پرهیزكاران پیشوا و رهبر قرارده.
در حالی كه در آیات زیر امام را به عنوان رهبری كه پیروان خود را به سوی ظلمت و آتش می كشاند معرفی می نمایند.
۱)سوره قصص آیه ۴۱
و جعلنا هم ائمه یدعون الی النار
»و قراردادیم برای آنها پیشوایانی كه آنها را به سوی آتش می خوانند «
۲) سوره توبه آیه ۱۲
فقاتلوا ائمه الكفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون
»پس پیشوایان كفر را بكشید كه آنها را عهد و سوگند استواری نیست،باشد كه دست بردارند»
۴)حدیثی است كه شیعه وسنی آن را از امام علی بن موسی الرضا (ع)نقل می كنند كه حضرت در تفسیر آیه ۷۱ سوره اسراء می فرماید:
یدعی كل اناس بامام زمانهم و كتاب ربهم و سنه نبیهم
»در آن روز هر قومی همراه اما زمانشان و كتاب پروردگارشان و سنت پیامبرشان خوانده می شوند «
۵( باز از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود:
الا تحمدون الله اذا كان یوم القیامه قدعا كل قوم الی من یتولوئه و دعانا الی رسول الله و فرعنهم الینا فالی این ترون یذهب بكم الی الجنه و رب الكعبه قالها ثلاثا
«آیا شما حمد و سپاس خدا را بجا نمی آورید؟هنگامی كه روز قیامت می شود خداوند هر گروهی را یا كسی را با كسی كه ولایت او را پذیرفته می خواند، ما را همراه پیامبر (ص) و شما را همراه ما ، فكر می كنید در این حال شما را به كجا می برند، به خداوند كعبه به سوی بهشت – سه بار امام این جمله را تكرار كرد».
در این روایت همانطور كه ملاحظه می شود آنقدر به امام یا رهبر اهمیت داده شده است كه سرنوشت مردم با امام و رهبر آنها گره خورده است. این بدین معنی است كه رهبران و مدیران جامعه آنقدر روی افراد اثر می گذارند كه به هر سو بخواهند آنها را می كشانند و لذا دارای سرنوشت مشتركی می گردند.
۶)از پیامبر اكرم (ص) نقل شده است كه :
من مات بغیر امام مات مئیته جاهلیه
»كسی كه بدون امام و رهبر از دنیا برود مرگ او مرگ جاهلیت است«
این روایت اهمیتی را كه اسلام برای وجود امام و ضرورت رهبری قائل است نشان می دهد و اینكه بدون رهبری ومدیریت امكان نجات و هدایت نیست و مرگ آنها را مرگ جاهلیت قبل از اسلام می داند.
۷( علی علیه السلام خطاب به كمیل می فرماید:
الهم قلبی لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهراً مشهوراً و اما خائفا مغموراً لئلاً یبطل حجج الله و بیناته.
»آری بخدا سوگند زمین هرگز خالی از حجت نیست ، خواه ظاهر و آشكار باشد یا ترسان و پنهان تا نشانه های الهی و دلائل فرمان او از میان نرود«
این گفتار علی علیه السلام نشان می دهد كه وجود رهبری و امامت اعم از آنكه بر حسب شرایط زمان و مكان آشكار یا پنهان باشد امری حتمی و لازم است و بدون آن امكان هدایت انسان برای رسیدن به سر منزل مقصود نیست.
۸(امام علی بن موسی الرضا (ع) می فرماید:
انا لانجد فرقه من الفرق و لامله من الملل تقو و عاشو الا بقیم و رئیس لما لابد لهم فیه فی امر الذین والدنیا.
» در مطالعه احوال بشر هیچ گروه و ملتی را نمی یابیم كه در زندگی موفق و پایدار باشد مگر بوجود مدیر و سرپرستی كه امور مادی و معنوی آنرا مدیریت نماید«
شاید هیچ مكتبی با این روشنی اهمیت رهبری و مدیریت را بیان نكرده باشد كه موفقیت و پایداری یك ملت را در امور مادی و معنوی مرهون آن بداند.
۹( از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود:
لایستغنی اهل كل بلد عن ثلاثه یفزع الیه امر دنیاهم و آخرتعم فان عدموا ذالك كانوا همجا:
فقیه عالم ورع
و امیر خیر مطاع
و طبیب بصیر ثقه
مردم هر اجتماع از سه گروه بی نیاز نیستند ، تا امور دنیا و آخرت خود را بوسیله آن سه دسته انجام دهند و هرگاه اجتماع فاقد آن سه باشد افراد آن جامعه بصورت حیوانات ضعیفی درخواهند آمد.
۱( فقیهی آگاه و پرهیزگار
۲( مدیری خیرخواه و مسلط
۳(پزشكی صادق در كار و مورد اعتماد
۱۰(پیامبر اكرم تا جائی مدیریت را مورد توجه قرار می دهد كه اعلام می كند در مسافرت چنانچه تعداد مسافران به سه نفر برسد یك نفر از آنها لازم است مسئولیت گروه را بپذیرد. والا در انجام كارها و برنامه ها خلل ایجاد خواهد شد.
قال النبی (ص): اذا كان ثلاثه فی سفر فلیومروا احدهم
»پیامبر اكرم (ص) فرمودند: هر گاه در مسافرت تعداد مسافران به سه نفر رسید باید یكی از آنها مدیریت گروه را مسئول شود «
۱۱)از حضرت صادق ( ع) نقل شده است كه فرمود:
لو بقیت الارض بغیر امام لساخت
»هرگاه زمین بدون امام باشد از بین می رود«
این روایت ضمن اینكه از لزوم شجره طیبه امامت سخن می گوید ، زمین ( زندگی ، انسان ) را بدون رهبر وامام قابل دوام نمی داند.
۱۲(امام سجاد (ع) در رساله حقوق می فرماید:
و حقوق رعیتك ثلاثه اوجبها غلبك حق رعیتك بالسلطان ثم حق رعیتك بالعلم ، فان الجاهل رعیه العالم ، و حق رعیتك بالملك من الازواج و ما ملكت من الایمان
» و حقوق زیردستان و آنانكه تحت رهبری تو هستند نیز برسه قسم است ، واجب ترین آنها حق كسانی است كه تو عهده دار اداره آنان هستی ، بعد حق كسانی است كه تو عهده دار امور تربیتی و پرورش آنهاهستی چرا كه جاهل زیر دست عالم است و باید تحت رهبری او قرار گیرد و سپس حق كسانی است كه تو سرپرست آنان بوده و عهده دار تمثیت امور مالی و اقتصادیشان هستی و رفتار و خواست تو ، در آنها تاثیر دارد همانند همسر و زیردستان «
۱۳(علی علیه السلام نظر خوارج را مبنی بر اینكه حكومت و مدیریت مربوط به خداوند است و بشر نمی تواند حكمی را صادرنماید نظری غلط و انحرافی می داند و در مقابل بیان آنها « لا حكم الا لله » «نیست حكمی مگر از جانب خدا » عبارت زیبای زیر را بیان می كند:
كلمه حق یراد بها الباطل نعم انه لا حكم الا لله ولكن هولاء یقولون امره الا لله و انه لابد للناس من امیر براوفاجر یعمل فی امرته المومن و یستمتع فیا الكافر...
سخن حقی است كه از آن اراده باطل می شود ، آری نیست حكمی مگر از جانب خدا ولیكن خوارج می گویند امارت و ریاست مخصوص خداوند است ، و حال آنكه ناچار برای مردم امیری لازم است خواه نیكوكار یا بدكار باشد ، مومن در امارت و حكومت او به طاعت مشغول است و كافر بهره خود را می یابد:
بدین ترتیب لزوم رهبر و مدیر را برای جامعه اعلام می كند خواه این مدیر صالح باشد یا فاجر چرا كه جامعه بدون رهبری و مدیریت امكان ادامه حیات حتی برای كوتاه مدت را ندارد.
اهداف مدیریت مبتنی بر رهنمود های اسلامی و قرآنی و راهکار هایی برای وصول به اهداف:
اهداف نظام مدیریت اسلامي عبارتند از:
1 - ايجاد حيات طيبيه 2 - تامين رفاه مادي 3 - تامين عدالت، 4- معنويت و اخلاق"1
آنچه مردم در سايه اسلام بايد برخوردار باشند عبارتند از:
1 - معيشتي شايسته 2 - آسودگي و امنيت خاطر و آزادي فكر و انديشه 3 - زندگي عادلانه 4 - تعالي روحي و معنوي"2
با توجه به دو بيان نقل شده به تشريح اهداف نظام اسلامي ميپردازيم:
1 - ايجاد حيات طيبيه:
حيات طيبيه حياتي است كه از ايمان و عمل صالح نشأت گرفته و مبتني بر بهره مندي از دنيا و آخرت در پرتو عمل صالح است. بر اين مبنا نظام اسلامي بايد شرايطي را فراهم كند كه انسانها بتوانند در سايه آن شرايط از حيات طيبه برخوردار باشند. تعليم و تربيت مبتني بر آموزههاي ديني مناسبات و سيستمهاي صالح، قوانين و مقررات و مديران صالح ميتوانند حيات طيبيه را بوجود آورند.
2 - تامين رفاه مادي و معيشتي شايسته:
رفاه مادي و معيشت شايسته، تريسم دورنماي جامعهاي است كه در آن نيازهاي حياتي انسان همچون شغل، مسكن، بهداشت، آموزش و هر آنچه به تناسب پيشرفت زمان جزئي از اسباب رفاه محسوب ميشود فراهم گردد. بين وضعيت اقتصادي مردم و وضعيت فرهنگي جامعه رابطه تاثير و تاثر برقرار است. اقتصاد در فرهنگ و فرهنگ در اقتصاد موثر است. ساماندهي معيشت و تأمين رفاه مادي براي حفظ هدف نهايي حكومت اسلامي كه رساندن انسانها به حيات طيبه و كمال معنوي و اخلاقي است امري ضروري و لازم است.
3 - تامين عدالت و زندگي عادلانه:
عدالت پايه تعالي و قوام جامعه است. در پرتو عدالت شكوفايي استعدادها
بهره مندي بجا از توانمندي ها، سپردن امور به صاحبان شايستگي و فضيلت، افزايش بهره وري، تامين رضايت، تعديل ثروت، كاهش شقاق اجتماعي و طبقاتي، افزايش امنيت، آرامش روحي، نزديكي دلها به يكديگر و در نهايت وحدت و همگرايي اجتماعي ميسر خواهد شد.
4 - تعالي روحي و معنويت و اخلاق:
هدف نهايي حكومت اسلامي تأمين شرايطي است كه منجر به تعالي روحي و اخلاقي و رشد معنويت مردم شود. حكومت هماهنگ با هدف خلقت بايد اسباب تهذيب نفس انسان و رشد معنوي و اخلاقي او را فراهم كند.
5 - آسودگي و امنيت خاطر و آزادي فكر و انديشه:
آسودگي و امنيت خاطر در سايه تامين معاش، مشخص بودن حقوق انسانها، وجود ضمانت براي حفظ حقوق انساني، امكان تعالي و رشد اخلاقي، وجود امنيت و ثبات سياسي و اجتماعي و ممانعت از شعله ور شدن حرص و آز و طمع ميسر خواهد شد. آزادي فكر و انديشه، زمينه بهره مندي از قدرت تفكر و خلايت افراد را فراهم ميكند. بايد امكان انتقاد و طرح نظرات گوناگون ميسر شود تا بهترين نظريهها و راهكارها به جامعه ارائه شود. جامعه زنده و پويا جامعهاي است كه امكان بهره مندي از انديشه آحاد جامعه را فراهم كند.
پس از مشخص شدن اهداف حكومت، اكنون به لوازم دستيابي به اهداف مذكور ميپردازيم.
حضرت آيتالله خامنهاي در تبيين لوازم رسيدن به اهداف حكومت ميفرمايند:
لوازم تحقق اهداف نظام عبارتند از:
1 - تلاش خستگي ناپذير 2 - ابتكار 3 - مهار كردن نفس 4 - پرهيز مسئولان از دل سپردن به دنيا و جمع آوري ثروت 5 - انضباط مالي 6 - مبارزه با فساد 7 - تلاش بي وقفه براي خدمت به مردم "3
رسيدن به اهداف بلند نظام اسلامي به عوامل گوناگوني نياز دارد كه برآيند تحقق اين عوامل و بكار بستن آنها محقق شدن اهداف نظام را در پي خواهد داشت. در فرازهاي ديگري نيز رهبري معظم انقلاب به اين لوازم تحت عناوين مختلف اشاره نمودهاند كه پس از ذكر آنها به توضيح و جمع بندي آن ميپردازيم.
ايشان ميفرمايند:
"عوامل زمينه ساز براي رسيدن به اهداف عبارتند از:
1 - تقويت اعتماد به نفس ملي 2 - همت 3 - مجاهدت 4 - اتحاد "4
لازمه حركت نظام اسلامي به سوي حيات طيبه عبارت است از:
1 - پاسخگويي مسئولان 2 - ارائه كارنامه عملكرد به منظور اصلاح امور 3 - تلاش در جهت گسترش عدالت در جامعه 4 - قرار گرفتن مسئولان در معرض نقد منصفانه 5 - تجلي ايمان و عمل صالح در رفتار مسئولان 6 - تلاش در جهت خدمت به مردم 7 - تلاش در جهت آلوده نشدن به خواستههاي حقير اهل دنيا 8 - تلاش در جهت اجتناب از تبعيض و تضييع بيت المال "5
"عوامل تحقق اهداف ملت ايران عبارتند از:
1 - ايمان اسلامي 2- اتحاد كلمه 3 - اميد و عزم ملي 4 - استفاده صحيح از ظرفيتهاي كشور 5 - تدبير و تحرك و تلاش "6
با توجه به آنچه رهبر معظم انقلاب اسلامي در تبيين لوازم رسيدن به اهداف ترسيم نمودهاند ميتوان اين لوازم را به دو دسته تقسيم كرد:
1 - توانمنديهاي اعتقادي و فرهنگي
2 - توانمنديهاي مديريتي
با تقسيم بندي دوگانه مذكور به توضيح هر يك از عوامل مربوطه در هر بخش ميپردازيم:
الف - زمينههاي اعتقادي و فرهنگي:
براي رسيدن به اهداف نظام اسلامي همه آحاد مردم و همه مسئولان بايد داراي يكسري ويژگيهاي اعتقادي و فرهنگي باشند با در سايه وجود آنها رسيدن به هدف محقق شود. يقيناً رسيدن به هر هدفي بدون داشتن وضعيت متناسب اعتقادي و فرهنگي امكانپذير نيست. رسيدن به هر هدفي وضعيت اعتقادي و فرهنگي خاصي را ميطلبد كه به شرح آنها ميپردازيم:
1 - ايمان اسلامي:
ايمان مردم و دولتمردان به لزوم تحقق اهداف موتور محركي است كه آنها را به سوي اقدام موثر براي رسيدن به هدف ميكشاند. ايمان به اهداف و لزوم تحقق آنها برمبناي وظيفه شرعي، مردم و مسئولين را در مسير رسيدن به هدف ثابت قدم و استوار نگه ميدارد. اگر ثبات قدم و استواري در دستيابي به اهداف نباشد معمولاً كارها به نتيجه نميرسند. بنابر اين هرچه ايمان قوي تر، اساسيتر و هم جانبهتر باشد باوري را بوجود ميآورد كه دولتمردان و مردم را متلزم به پي گيري مجدانه براي رسيدن به هدف ميكند.
2 - اتحاد كلمه:
وحدت و هم آوايي و هم افزايي براي رسيدن به اهداف بسيار موثر است. بايد در مباني اعتقادي اهداف، نوع اهداف و راه رسيدن به اهداف به يك اتفاق نظر دست يافت تا در سايه اين يكپارچگي اعتقادي روند رسيدن به اهداف سريعتر و سهلتر شود.
3 - اميد و عزم ملي:
اميد همان باور به امكان تحقق هدف است. معمولاً رسيدن به اهداف همراه با مشخصات و موانعي است كه درصورت احساس ضعف نسبت به حل اين موانع ماشين زندگي و تحرك را متوقف كند اما اميدواري يعني باور و ايمان به اينكه عليرغم همه مشكلات و موانع ما ميتوانيم به هدف برسيم، ماشين زندگي را براه انداخته و ما را واقعاً به هدف ميرساند. اميدواري ناشي از خودشناسي و شناخت قابليتها و توانمنديها در بهره مندي سامان يافته از امكانات براي رسيدن به هدف است. اميدواري، ظرفيت سعه صدر و مقاومت را بوجود ميآورد و مقاومت و عزم راسخ ما را به هدف خواهد رساند.
باور به اينكه هدف قابل وصولاند زمينه تحقق اهداف را فراهم ميآورد.
نظام اسلامي براي رسيدن به اهداف خويش نيازمند كارگزاران و مديران اميدوار همراه با عزم و پشتكار قوي است و از آنجايي كه همه آحاد ملت در رسيدن به اهداف نظام نقش دارند روح اميدواري و عزم ملي نقش مهمي در موفقيت دارد.
4 - تقويت اعتماد به نفس ملي:
تصوير ذهني مثبت از قابليتها و توانمنديها، دور كردن پيامهاي منفي و ياسآور، از بين بردن ترس و وحشت از عدم موفقيت، تكيه و توكل بر خداوند بزرگ، مرور ذهني بر موفقيتهاي گذشته، باور به كاركرد موثر اداره آدمي در رسيدن به اهداف گوناگون، مطالعه احوال انسانهاي موفق، خودباوري و عزت نفس و دور كردن احساس حقارت ميتواند اعتماد به نفس را به وجود آورد.
اعتماد به نفس شجاعت اقدام، استواري و پشتكار و بهرهمندي از تمام توانمنديها را بدنبال خواهد داشت. بدون اعتماد به نفس رسيدن به اهداف ممكن نخواهد بود. دست يافتن به اهداف ملي نيز بدون اعتماد به نفس در آحاد مردم و مسئولان ميسر نيست. بايد درجه اعتماد به نفس را در مسئولان و مردم به حد اعلاي خود رساند تا رسيدن به اهداف ميسر گردد.
5 - مهار كردن نفس:
پيروي از هواي نفس، يعني اسير خودپرستي و منفعت جويي شخصي شدن آفت بزرگ براي رسيدن به هدف است. رسيدن به اهداف حاصل برآيند يك اقدام جمعي از سوي افرادي است كه متولي اداره كشورند. مسئولين كشور درصورتي ميتوانند به خوبي در خدمت اهداف نظام درآيند كه توانسته باشند با تسلط بر نفس، منافع ملي را بر منافع شخصي ترجيح دهند. رسيدن به اهداف كه در سايه تعامل تقوامدارانه مجموعه عوامل انساني شكل ميگيرد درصورتي محقق خواهد شد كه خودپرستيها، حسادتها، تنگ نظريها و رقابتهاي منفعت جويانه به تعاون و همكاري دوستي، يكرنگي و صداقت، اتحاد، گذشت و ياري متقابل تبديل شود. در چنين وضعيتي روند دستيابي به اهداف، كم هزينه تر، سريعتر و همه جانبهتر خواهد شد.
6 - پرهيز مسئولان از دل سپردن به دنيا و جمع آوري ثروت:
دنياگرايي و دنياطلبي مسئولان و روي آوردن به ثروتاندوزي، مانعي ديگر براي دستيابي به اهداف نظام اسلامي است. در فرهنگ سياسي اسلام، قدرت وسيلهاي براي خدمت است. كساني كه در نظام اسلامي مسئوليتي را ميپذيرند بايد تمام توان و قدرت خويش را صرف انجام اثربخش و كارآمد وظايف محوله نمايند.
مشغله ثروت اندوزي و دل سپردن به دنيا از سوي مسئولين كشور، باعث خواهد شد از تمام توان خود در جهت ايفاي نقش و انجام مسئوليت محوله استفاده ننمايند. و حتي پست و مقام و مسئوليت را پلكان ترقي مادي و ثروتاندوزي قرار دهند. سياست در خدمت ثروت و بكارگيري ثروت در جهت دهي سياسي به نحو مورد نظر آسيب بزرگي استكه ضمن كاهش كارآمدي نظام، زمينه فساد مسئولين و انحراف آنان را فراهم آورده و در نهايت به حيثيت و آبروي نظام و اعتماد عمومي لطمه وارد خواهد كرد.
لذا مراقبت در اين امر، همراه با تعريف يك معيشت منطقي و آبرومند، براساس شئونات و نياز مديران كشور امري لازم و ضروري است.
ب - توانمنديهاي مديريتي:
دستيابي به اهداف علاوه بر زمينههاي اعتقادي و فرهنگي به توانمنديهاي مديريتي نياز دارد. بدون اجرايي نمودن ارزشهاي مديريتي و توجه به راهبردها و سياستهاي مربوطه نميتوان به نحو شايستهاي به اهداف رسيد. لذا، رهبر معظم انقلاب اسلامي تعدادي از اصول مديريتي مورد نياز براي دستيابي به اهداف را بيان داشتهاند كه ضمن درج عناوين اين اصول به تبيين و توضيح آن ميپردازيم.
1 - تلاش خستگي ناپذير (مديريت جهادي):
اهداف بلند نظام اسلامي و ساماندهي امور مردم در دو حوزه دنيا و آخرت هدف بسيار والايي است كه تنها در سايه تلاش مستمر و داشتن انگيزهاي قوي امكان پذير خواهد بود.
بايد مديران و مسئولان كشور، اقدام در جهت ساماندهي امور دنيا و آخرت مردم را جهادي بزرگ و طاعتي پرثواب دانسته و با اين انگيزه در مقابل مشكلات و سختيهاي دستيابي به اهداف بايستند. پشتكار، كوشش مستمر و تلاش موثر لازمه دستيابي به اهداف است.
2 - ابتكار:
ابتكار يا خلق راهكار جديد براي حل مسائل و مشكلات، نقش مهمي در رسيدن به اهداف دارد. و دسترسي به اهداف را تسريح مينمايد. براي بهره گيري از ابتكار و خلاقيت، شناسايي افراد خلاق و مبتكر و ميدان دادن به عناصر خوش فكر و متفكر، تشويق تفكر و خلاقيت، ساماندهي حلقههاي مشاوران زبده و خلاق در كنار مديران اجرايي و انتصاب و بكارگيري عناصرخلاق و مبتكر در پستهاي مديريتي ضرورتي اجتناب ناپذير است.
3 - پاسخگويي:
پاسخگو بودن مديران در قبال تصميمات متخذه موجب پويايي وفعالتر شدن بدنه مديريت كشور ميشود. هرگاه مديران احساس كنند در قبال عملكردشان مورد سئوال واقع شده و سيستم نظارتي هوشمند عملكرد آنان را رصد ميكند اين احساس و باور منجر به انجام اثربخش و كارآمد وظايف محوله شده و در نتيجه بهره وري افزايش يافته و هرگونه رخوت و سستي از حوزه مديريت كشور دور خواهد شد. بنابر اين پاسخگويي سبب افزايش بهره وري شده و اين امر بطور مستقيم در دستيابي به اهداف نقش موثري خواهد داشت.
4 - ارائه كارنامه عملكرد به منظور اصلاح امور:
ثبت و ضبط اقدامات انجام شده، و ارائه كارنامه عملكرد، فرصتي است كه مديران كشور را در معرض خود ارزيابي و ديگر ارزيابي قرار ميدهد. ارائه كارنامه عملكرد، در بررسي و مرور بر گذشته و كشف ميزان تطابق عملكرد با اهداف از پيش تعيين شده بسيار موثر است. در سايه تنظيم كارنامه عملكرد، با كشف نقاط ضععف و قوت امكان تقويت نقاط قوت و برطرف ساختن نقاط ضعف مهيا ميشود.
با چنين اقدامي امكان اصلاح امور فراهم و امكان تطبيق بيشتر فعاليتها با اهداف از پيش تعيين شده فراهم ميآيد.
5 - قرار گرفتن مسئولان در معرض نقد منصفانه:
ايجاد فضاي نقد منصفانه و مجاز دانستن نقادي از سوي آحاد مردم و نخبگان، كشور را در دستيابي به اهداف خود كمك ميكند.
نقد همان بررسي و داوري خردمندانه، آگاهانه و عادلانه و منصفانهاي است كه بدور از هواي نفس و صرفاً براي روشن شدن نقاط ضعف و قوت با هدف اصلاح امور و ارتقاء سطح فعاليتها انجام ميگيرد.
مسئولان كشور بايد خود را در معرض نقد، انديشههاي فكور و خردمند آحاد مردم و نخبگان قرار داده تا امكان اصلاح هر نوع تصميم و عملكرد ناصواب به وجود آيد.
در چنين وضعيتي است كه عملكردها به سوي تعالي و رشد حركت كرده و امكان دستيابي به اهداف سهلتر و آسانتر و با هزينه و زمان كمتر مهيا خواهد شد.
6 - استفاده صحيح از ظرفيتهاي كشور:
ظرفيتهاي كشور، همان قابليتهاي مختلفي است كه در حوزههاي گوناگون فرهنگي، عملي، سياسي، اقتصادي، نظامي، صنعتي و اداري وجود دارد. هرگاه بتوانيم اين ظرفيتها را بدرستي شناخته و به شيوه معقولي از همه آنها، بطور هماهنگ بهره برداري نمائيم، گامي بزرگ در رسيدن به اهداف
برداشته ايم. يكي از مهمترين ظرفيتهايي كه نقش مهمي در دستيابي كشور به اهدافش دارد، چگونگي بكارگيري و چينش نيروي انساني در پستهاي سازماني است. هرگاه شايسته سالاري يا تعهد و تخصص در گزينش افراد ملاك عمل قرار گيرد وصول به اهداف آسانتر و سريعتر انجام خواهد شد.
موانع فراروی مدیریت مبنتی بر رهنمود های اسلام و قرآن:
جوامع مسلمان به داشتن نوعي از مديريت نيازمن هستند که با ارزشها، آرمانها، اعتقادات، مباني ديني و اخلاقي آنها سنخيت و پيوستگي داشته باشند. با توجه به اين که مديريت اسلامي، در واقع رويکردي نو و تازه از مديريت در جامعه است. به نظر ميرسد مانند هر پديده نو و تازه در جامعه براي رواج يافتن با موانعي رو در رو باشد. از جمله اين موانع ميتوان به موارد زير اشاره کرد:
1- سيطره و نفوذ رويکرد غربي در جامعه، خود باختگي دانشمندان، دانشجويان در برابر رويکرد مديريت غربي در حدي که به رويکرد اسلامي مديريت اجازه نشو نما نميدهد.
با توجه به اين که نظريههاي مربوط به مديريت با تلاشهاي تيلور و متقدمان پس از وي در جوامع غربي به صورت مدون ارايه گرديده و در هر تلاش جديد شاخ و برگ بيشتري يافت، به نظر ميرسد صاحبنظران و انديشمندان کشورهاي در حال توسعه تحت سيطره و نفوذ اين امر قرار گرفتهاند. هر چند ذکر اين نکته نيز ضروري است که اصولا نظريههاي جديد ارايه شده در خصوص مديريت، در جوامع غريب همواره محمل اجرايي بيشتري يافته و در سازمانهاي غربي مورد آزمون تجربي قرار ميگرفته است. اين امر همواره موجب پيشتازي و سبفت جوامع غربي و سازمانهاي آنها بوده است و در هر حال در پيشرفت نظريههاي مديريت مهمترين سهم را از آنها کرده است.
اين امر موجب شده است که در جوامع جهان سوم و از جمله ايران نيز در برابر نظريههاي مديريت ( که عمدتا از غرب برخاستهاند، ولي ريشه جهاني و فرامنطقهاي دارند)، نوعي شيفتگي و خود باختگي به وجود آمده و ح تي دامن زده شود، اين امر محدوديت زيادي را براي نظريههاي جديد و رويکردهاي مديريتي ازجمله مديريت اسلامي ايجاد کرده است.
2- عدم اشنايي مديران و مردم با قابليتهاي مديريت اسلامي و بياعتقادي به کاربردي کردن آن
در کنار شيفتگي بخش عمدهاي از صاحبنظران زمينههاي مديريت در جوامعي مانند ايران به مکاتب مديريت غربي، مديريت اسلامي نيز در جامعه ايران اسلامي تا حدود زيادي مجهور و ناآشنا و غريب مانده است و اين امر موجب شده است که چيرگي نظريههاي مديريت غربي، گستردگي و عمق بيشتري بيابد. اين امر عليرغم وجود منابع غني و پشتوانه قابل توجه نظري در مورد مديريت در جامعه اسلامي است که به يمن سالهاي پر بار صدر اسلام و سالهاي پس از آن به منصفه ظهور رسيده است.
3- عدم ايجاد تمايز ميان تکنيکهاي مديريتي و رويکردهاي انساني در مديريت (مديريت غربي تکنيکهاي مديريتي است که تا حدود زيادي قابليت اجرا در مديريت اسلامي را نيز دارد)
در اين مورد همانگونه که به صورت مختصر مذکور گرديد، برخي از مديريت که به طور عمده به فنون و تکنيکهاي مديريت بر ميگردد در هر رويکرد اسلامي و غربي مديريت مشترک ميتواند باشد، اين امر، از ديد صاحب نظران رويکرد اسلامي مديريت مغفول مانده است. در واقع مديريت اسلامي نيز به شيوههاي مختلف و متفاوت مديريت نيازمند است. در اين ميان، آنچه موجب تفاوت ماهيت اين دو رويکرد ميشود، هدف از مديريت و چگونگي استفاده از ابزارهاي مديريتي و نيت از مديريت است. در واقع در مديريت اسلامي، هدف از مديريت رشد و اعتلاي انسانها ( و سپس سازمان) و بالندگي انسانها در مسير الي ا... است و مدير در اين ميان نقش رهبر و مراد و معشوق را بر عهده دارد که به يمن ارادت ناشي از ايمان، عشق و شيفتگي کارکنان و پيروان و مديريت بر قلب، (دلشاد تهراني، 1372) قادر به استفاده از قابليتهاي نهفته در وجود کارکنان است. به نظر اين جانب، نقطه اصلي تفاوت ميان اين دو رويکرد نيز در همين است.
مطالعات اخير در مورد مديريت، نياز مديريت غربي به ارزشهاي انساني در نظريههاي جديد نشان ميدهد و از اين نظر نوعي همگرايي ميان دو رويکرد اسلامي وغربي مديبريت در حال پيدايي است که به اخلاق، ارزشها روابط انساني و معنوي ميان انسانها خاص نشان ميدهد، نکتهاي که به تازگي مورد توجه غرب واقع شده است، از دير باز مورد توجه اسلام بوده و به شکلهاي متفاوت و به کرات مورد سفارش و توصيه قرار گرفته است.
4- نبود تعريف ومعيار و محدوده مشخصي از مديريت اسلامي
مشکل و مانع ديگر در رويکرد اسلامي مديريت، محدوديت شديد مطالعات مبتني بر شيوههاي بررسي علمي در حوزه مديريت اسلامي، خاصه مديريت در سازمانها است. اسلام به اقتضاي داعيه اصلي خود در ايجاد حکومت، مديريت را درسطح جامعه مورد توجه قرار داده است و در اين ميان جاي بررسيهايي که سطح مديريت را تا حد سازمان کشانده و از ديدگاه سازماني به اين مقوله توجه کنند، کاملا خالي است.
از سوي ديگر بررسيهاي انجام شده در مورد مديريت اسلامي نيز به تکميل يکديگر کمک نکرده و در امتداد هم قرار نداشتهاند، اين امر موجب شده است دامنه، محدوده، عمق، سطح و معيارهاي مديريت اسلامي نيز تا حدود زيادي مبهم باقي مانده و هر نويسنده از ظن خود ودر حد آشنايي و درک خود از مقوله مديريت اسلامي، به ارايه نظر بپردازد.
5- نبود و يا محدوديت زمينههاي نظري در مورد مديريت اسلامي در سطح سازمان
همچنانکه اشاره شد در مورد مديريت در جامعه اسلامي، به دليل اهميت خاص مقوله رهبري (و مديريت) و چگونگي رابطه ميان رهبرانو مديران با پيروان و ساير افراد جامعه منابع زيادي ( در قرآن، روايات، احاديث و....) وجود دارد که ميتوان از آنها چگونگي رفتار رهبران را با مردم و پيروان استنتاج و استخراج کرد، ولي در مورد چگونگي رفتار مديران و رهبران در سطح سازمان و نيز مديريت اسلامي در سطوح سازماني منابع چنداني وجود ندارد.
به نظر ميرسد تازگي بحث در کشور، کمبود منابع وجود نوعي ابهام در معنا و مفهوم مديريت اسلامي و اهداف آن از جمله دلايلي است که موجب شده است محققين و صاحب نظران مديريت به مقوله مديريت اسلامي در سطوح سازماني توجه کمتري بنمايند. اين امر خود موجه تشديد کمبود منابع در اين زمين شده است.
از ديگر دلايل اين محدوديت، نبود زمينههاي فعاليت مؤثر بخش خصوصي در کشور است. در کشورهاي غربي، بخش خصوصي و تحقيقهاي آنها درمورد نظريههاي جديد مديريت و کاربردي کردن آن سهم تعيين کنندهاي در پيشبرد اين بخش از دانش دارد، در حالي که در کشور ما بخش خصوصي با مسايل اوليه و خاصي ( که عمدتا توسط دولت ايجاد ميشود) دست به گريبان است و اين امر اجازه توجه به پژوهش و تحقيق در اين زمينه و کاربردي کردن آن را نميدهد.
6- وجود ابهام در معنا و مفهوم مديريت اسلامي
يکي ديگر از موانع موجود در فراروي مديريت اسلامي، وجود ابهام در معنا و برداشت از آن است که منجر به اين برداشت ميشود که مديريت اسلامي ملازم با نوعي توصيههاي اخلاقي است و از طريق توصيه نيز نميتوان سازمانها و يا کشور را اداره کرد. اين برداشت به اين نکته توجه دارد که مديريت در غرب داراي روشها و تکنيکهايي است که اصول آنرا کاربردي کرده و زمينههاي اجراي آن را در سازمانها فراهم ميکند و در حالي که مديريت اسلامي فاقد اين رويکرد است.
در واقع بر مبناي اين برداشت (که نگارنده اين سطور نيز در زمره آنان بودم) مديريت اسلامي تنها در بر دارنده توصيههايي اخلاقي است که معلوم نيست تا چه حد ميتوان آنها را به کار بست و يا اين که تنها با به کار بستن اين توصيهها توسط يک يا چند نفر، زمينه گسترش و توسعه مديريت اسلامي فراهم نميشود.
در مقابل مديريت غربي کاربردي است و داراي راه حلهاي کاربردي براي مديريت سازمانها در شرايط و وضعيتهاي مختلف است. به نظر اين جانب خلط مبحث در رويارويي اين دو ديدگاه، همچنانکه اشاره گرديد. از آنجا است که به دليل کمبود منابع از يکسو و ابهام در درک و فهم مديريت اسلامي از سوي ديگر، از اينجا است که مديريت اسلامي را فاقد تکنيکهاي مورد نظر ميپنداريم، در حالي که ابزار و شيوههاي مديريت در همه جا تا حدود زيادي به هم شبيه است و بسته به موقعيتهاي مختلف، مباني و اصوي روشهاي به کار رفته (به استثناي زمينهها و مباني ارزشي آن) تا حدود زيادي به هم شبيه و در گروههاي به نزديکي قابل طبقهبندي است.
از سوي ديگر به نظر ميرسد تقدسي که در واژه اسلامي وجود دارد نيز موجب ميشود تا محققيني که اطلاعات و دانش خود را در اسلام اندک وضعيف ميبينند، از بيم انتقادهايي که احتمالا از آنها به عمل خواهد آمد، از پرداختن به مديريت اسلامي احتراز و پرهيز نمايند. چه اين گمان در اذهان وجود دارد که پرداختن به هر آنچه که «اسلامي» است تنها در صلاحيت حاملان دين و روحانيون است و سايرين را بدان ورطه راهي نيست و اين امر موجب شده است که صاحب نظران علوم مديريت از باب «احتياط» کنکاش در زمينه مديريت اسلامي را به «اهل» آن واگذارند و وارد آن نشوند.
7- نبود نگاهي راهبردي به مقوله مديريت اسلامي و استفاده از آن در سطح سازمان
از ديگر موانع فراراه مديريت اسلامي، نبود نگاه راهبردي به مديريت اسلامي در سطوح سازماني است که به محدوديت منابع و نگرشهاي متفاوت از مديريت اسلامي باز ميگردد. به نظر ميرسد در جامعه فعلي ما، مشکلات و مسايلي که دامنگير زمينههاي مختلف حيات جامعه است مانند اقتصاد، سياست، فرهنگ و...، دامنگير مديريت نيز هست.
نبود نگاه بلندمدت و راهبردي به مديريت اسلامي و برنامه مشخص آن در کنار عدم اعتقاد نسبي به توانايي اين رويکرد در حل مسايل مديريتي جامعه ( به دليل محدوديت منابع و درک نسبي ضعيف از آن)، موجب شده است که به مديريت اسلامي توجه چنداني نشود. در کنار آن، محدوديت شديد زمينههاي نظري مديريت اسلامي در سطوح سازماني نيز بر اين ضعف دامن زده است.
8- بيتوجهي به انجام تحقيقات متفاوت درخصوص مديريت اسلامي
از مهمترين فعاليتهايي که ميتواند موجب رونق و شکوفايي علوم مختلف شود، انجام تحقيقها و پژوهشهاي متفاوت و مکرر، مورد آزمون و نقد قراردادن آنها و اجراي آنها در عمل و رفع نوافق و ضعفهاي آنها است. اين امر در بسياري از علوم غربي که به تجربه و آزمون نياز دارند انجام شده و در عمل موجب پيشبرد آن و شکوفايي بيشتر آن شده است، در حالي که در زمينه مديريت اسلامي در سطوح سازماني، تحقيق و پژوهش به ندرت صورت گرفته است. از مهمترين دلايل آن شايد ضعف زمينههاي نظري (در سطوح سازماني) و نداشتن اعتماد به نفس محققين در يک کار پيشگامانه است.
9- موانع رواني پذيرش ديدگاههاي تازه
اصولا در پذيرش نظريهها و ديدگاههاي تازه، همواره موانع و مشکلاتي وجود دارد. ابهام در فهم چگونگي ديدگاههاي تازه، عدم آشنايي با منطق و مباني آن، نفوذ ديدگاههاي سنتي و سيطره آنها و ... از جمله موانعي هستند که فرا راه پذيرش مديريت اسلامي قرار دارند.
پیشنهادات و راه کار هایی برای برون رفت از موانع و مشکلات فرا راه مديريت اسلامي
1- اصلاح رابطه خود و خدا
از مهمترين هدفهاي مديريت اسلامي، به نظر اين جانب، ايجاد محيط و بستر لازم براي رشد و تکامل نيروهاي سازمان است و اين کار بدون توجه به رسالت مدير در جامعه اسلامي که همانا رهبري و ايجاد رابطه مريد و مرداد با پيروان و کارکنان است، امکانپذير نيست.
در اين ميان مديران بايد با افزايش ظرفيتهاي که خداوند در وجود آنها به وديعه گذارده است، زمينه توجه به معرفت نفس، خودسازي و افزايش و بالنده کردن خصلتهاي متعالي را در خويش گستردهتر ساخته و از اين طريق رابطه خود و خدا را اصلاح کرده و بهبود بخشند و سپس با بهرهگيري از فنون و تکنيکهاي مديريتي متناسب با وضعيت و موقعيت، امکان ايجاد محيطهاي مناسبتر را براي همکاران خود فراهم ميکنند.
بيگمان تأثير اين نوع نگاه موجب بروز کيفيهاي خاصي در انسانها ميشود که در ديگران هم موثر خواهد بود. اين امر از يکسو نقش مدير به عنوان الگو و راهنما را براي ديگران برجستهتر کرده و از سويي ديگر نماد واقعيتري از مديريت اسلامي را نيز در معرض ديد، قضاوت و اقتباس قرار ميدهد.
وقتي در نظر ميگيريم که صفاتي مانند ساده زيستي، تقوا، تواضع، مبارزه با باتبعيض، قانونمداري، شرح صدر، (رکاوندي، 1379) و يا اطاعت از فرامين الهي، تقوا، کنترل نقس و مخالفت با آن، پرهيز از غرور، پرهيز از خود پسندي، پرهيز از ديکتاتوري (طيب، 1379) براي مدير در نظام مديريت اسلامي مزيت و برتري تلقي شده و توصيههايي اکيد به مديران در داشتن چنين خصوصياتي شده است، ميتوان دريافت که در نظام مديريت اسلامي رفتار مدير ميتواند موجب درس گرفتن ديگران گردد و در چنين موضعي، مدير خود يک الگو و سرمشق است (نشريه دانش مديريت، شماره 33 و 34، تابستان و پاييز 1375، «فرضيههايي در قلمرومديريت اسلامي، عبدا ... زنديه») چيزي که در نظام مديريت غربي در اين عمق و معنا نيست.
به نظر ميرسد دستيابي به چنين خصوصيات و صفاتي، نياز به خود سازي و کار بستن سفارشهايي که از سوي پيشوايان دين مورد اشاره قرار گرفته است. لازم است به اين نکته اشاره شود که مديريت در اسلام امانت تلقي ميشود و در چنين حالتي حفظ اين امانت، با اين شرط که روزي بايد تحويل ديگري گردد، خود ميتواند مومجب عدم وابستگي و پايبندي مدير گردد و در اين حالت نيز مدير، فارغ از خود و منصب خود (که امانت است) ميتواند براي تحقق اهداف سازمان که در وحله اول رشد و تعالي کارکنان آن است گامهاي بلندي بردارد، مديري که به صفاتي مانند کارداني و آگاهي، نظم و انضباط، تعهد، اصالت خانوادگي سعهصدر، قدرت و توان متصف باشد. قدرت بالايي در جذب و به کارگيري کارکنان و پيروان خواهد داشت و اين گونه مديريت انگيزه مناسب و بالايي را در کارکنان ايجاد کرده و آنها را به راه و ارزشها و ديدگاههاي مدير پايبند ميکند و زمينهانساني کردن سازمان نيز مهياتر ميگردد.
2- خودباوري
به نظر ميرسد جامعه ما، مانند بسياري از جوامع در حال توسعه در زمينههاي زيادي نياز به خود باوري و خود اتکايي دارد. رهايي از باور ناتواني و رسيدن به خود باوري در هر زمينه نياز به پيشگاماني شجاع، نستوه و عالم به آن موضوع دارد. در زمينه مديريت نيز اين امر صادق است و با تلاش دانشگاهيان و متخصصين و نيز آشنايان به علوم اسلامي که در مديريت نيز دستي دارند، اين راه در حال هموار شدن است فعاليتهاي مرحوم دکتر کيا و مرحوم دکتر زنديه از مصاديق بار اين مدعايند. به نظر ميرسد در اين مسير، هراس از موانع، انتقادها، در دور دست قرار داشتن هدف و ... نبايد مانع طي اين مسير شود، آنچه که هست اين که زمينههاي نظري موضوع مديريت اس لامي در سطح کلان جامعه به صورت بسيار غني وجود دارد و بايد در جهت تنازل سطح آن و تبيين مديريتي آن در سطوح سازماني تلاش کرده و نتايج اين تلاشها به منظور آشنايي اهل فن و ديگر صاحبنظران به محافل علمي و دانشگاهي عرضه شود.
بيگمان، بازخورد اين عمل هم در اعتلاي کيفي نظريههاي ارايه شده مؤثر است و هم ديگران را ب صرافت گام نهادن در اين راه و ارايه ديدگاههاي خود مي اندازد و در اين مسير منابع موجود جهت استفاده افزايش يافته و زمينه هاي تحقيقهاي جديدتر فراهم ميشود.
3- ارايه تعار
موضوعات مرتبط: مدیریت ، حسابداري ، اقتصاد
تاريخ : چهارشنبه پنجم آبان ۱۳۸۹ | 13:28 | نویسنده : آرش آذریون |
